ریاست محترم دادگاه تجدید نظر استان تهران
موضوع: لایحه دفاعیه
با سلام و احترام؛
در خصوص پرونده شماره 1401000847 به شماره بایگانی 0100254 با موضوع تجدیدنظر خواهی خانم ** علیه اینجانب مواردی را به استحضار می رساند:
1- در خصوص بند اول دادخواست تجدیدنظرخواهی معروض می دارد که به صراحت ماده 1129 قانون مدنی در صورتی که زن بتواند امتناع شوهر از پرداخت نفقه و یا عجز او را پرداخت در دادگاه ثابت نماید. دادگاه شوهر را مجبور به طلاق زن می کند در حالی که در پرونده پیش رو اینجانب هنوز از پرداخت نفقه امتناع نکرده ام بلکه تنها بنا به شرایطی پرداخت آن به صورت اقساط در آمده است درثانی همان طور که مقام محترم قضایی استحضار دارند پرداخت نفقه و تمکین لازم و ملزوم یکدیگر می باشند و به موجب دادنامه قطعی شماره 14000340 مورخ 18/12/1400 صادره از شعبه 76 دادگاه تجدید نظر استان تهران رای به تمکین خانم *** قطعی شده و این خود نشان بر عدم تمکین ایشان در سالهای اخیر دارد. لذا خواستار رد ادعی ایشان در این خصوص می باشم. مضاف اینکه بر اساس دادنامه صادره از شعبه محترم 102 دادگاه کیفری پردیس ترک انفاق اینجانب نیز رد شده است ، بیگمان اگر بنده به تکلیف قانونی خویش عمل نمی کردم نجر به صدور حکم برائت من می شد و دادنامه صادره را به پیوست مدارک تقدیم می نمایم.
2- وکیل محترم تجدید نظرخواه در بند دوم دادخواست خود دلیل عدم تمکین زوجه را اخراج ناخواسته از منزل می داند که جای بسی شگفتی دارد؟ زوجه محترم دعوا در ازای دریافت مهریه ملکی را که به صورت مشاع میان بنده وپدرم بود را بدون اطلاع بنده فروختند و حتی اجازه تخلیه ادوات داخل منزل را نیز به من ندادند که البته شکایت بنده از ایشان به این دلیل در جریان بوده که جهت جوگیری از اطلاه دادرسی از ذکر جزئیات آن خود داری می نمایم اما وقتی کسی منزلی که در آن سکونت دارم را می فروشد و بعد از آن ادعای اخراج را مطرح می کند جای تعجب بسیار دارد !!! از طرفی ایشان اشاره به غیبت زوج یعنی بنده در دادنامه بدوی می نماید که در ما نحن فیه به چنین چیزی اشاره نشده است. نکته آخر اینکه وکیل محترم پرونده هیچ اشاره ای به محکومیت قطعی موکل خویش مبنی بر محکومیت در دادگاه جهت تمکین از بنده نکرده است. در حالی که هم اکنون نیز شرایط منزل بنده برای زندگی ایشان آماده بوده و اگر به واقع به قوانین پایبند هستند باید با من در منزل جدید زندگی کنند. متسافانه در ایام اخیر ایشان به نوعی منجهول المکان بوده و هیچ دسترسی بعنوان همسر به نامبرده ندارم که این هم از دیگر معایب ایشان می باشد.
3- در خصوص ادعای سوم تجدید نظرخواه نیز معروض می دارد استدلال قاضی محترم دادگاه بدوی جهت اشاره به مهریه این بود که متذکر گردد تمام شروط تجدید نظر خواه محترم انجام گرفته و علتی جهت طلاق زوجه دعوا وجود ندارد که بدان استناد نماید.
4- نکته چهارم وکیل محترم پرونده نیز بازهم جای عجب دارد که به نوعی بنیان دادگاه تجدید نظر وتمام بررسی های صورت گرفته از سوی محاکم قضایی که منجر به صدور حکم مقتضی شده است را زیر سوال می برد . ایشان در یک جا رای صادره از شعبه محترم 76 تجدید نظر را قبول ندارد و یک بار با استناد به حکمی که قطعی شده و منجر به صدور اجرائیه شده خود را محق می داند، سیاست یک بام و دو هوایی که می خواهد به هر طریق ممکن و از راه های نا صواب نیز برنده دعوا باشد.
5- در خصوص نکته پنج دعوا نیز که پیش از این به عرض رسید که دلیل ترک بنده فروش خانه بدون اطلاع بنده از سوی زوجه بود که مدارک انتقال این منزل نیز به محضر مقام کحترم قضایی تیقدم خواهد شد.
6- نکته ششم تجدیدنطر خواه بازهم تکرار ادعاهای پیشین می باشد و چون ایشان دلیل دیگری جهت اثبات ادعا ندارند مدام در پی بازی با کلمات می باشند. قضات محترم دادگاه به نیکی می دانند که مصادیق عسر و حرج زوجه چه چیزهایی بوده و پرداختی های اینجانب نیز گواه بر پایبندی من به قوانین و مقررات است.
7- در خصوص وضعیت ناباروری زوجه نیز معروض می دارد که امارات قضایی خود گواه بر این امر می باشد . زوجه محترم یا به عبارتی تجدیدنطرخواه ، بارها و بارها با بنده به مراکز درمانی مراجعه نموده و از پزشکان زیادی شنیده اند که توانایی فرزنداوری را ندارند زیرا چنانچه اقدام به انجام این کار نمایند جنین معلول و نا سالمی در رَحِم ایشان تشکیل می گردد که اطبا اجازه به دنیا آوردن آن را نخواهند داد ، نمونه بارز آن بارداری یک کودک معلول بود که با دستور پزشک، جنین فوق سقط گردید و در صورت لزوم مدارک آن نیز تقدیم مقام محترم قضایی خواهد شد.
8- وکیل محترم خواهان در دادخواست خود از الفاظی استفاده می نماید که حتی سواد حقوقی خود را زیر سوال می برد چرا که اولا مطالبه اجرت المثل ایام زناشویی مربوط به دوران بعد از طلاق می باشد که چنین امری هنوز در حال بررسی می باشد ثانیا مطالبه اجرت المثل چه ارتباطی با عسر و حرج ایشان دارد که این مساله را در عداد ادله خویش ذکر نموده اند؟
9- بار دیگر معروض می دارد که مصادیق عسر و حرج در قانون ما و عرف عادات دادگاه مشخص گردیده و قضات محترم خود بهتر از هرکس دیگری به آن اشراف دارند و از اطاله کلام در خصوص آن خود داری می نمایم ، از طرفی شروط 12 گانه عقدنامه فیمابین نیز قابل ارائه به مقام محترم قضایی می باشد که نشان از پایبندی کامل بنده به مفاد آن است .
با عنایت به موارد معنون که شرح آن به استحضار رسید خواهشمند است ضمن تایید و ابران دادنامه بدوی نسبت به تبری اینجانب دستورات لازم زا صادر فرمایید.
با تجدید مراتب و احترام
نظر شما در مورد این مطلب