موسسه وکیل تلفنی

  • نوید مرادی گرامی : سوال حقوقی شما با موفقیت توسط اپراتور تائید شد ساعت ۱۷:۳۶:۲۱ تاریخ ۱۴۰۰/۱/۲۸
  • نوید مرادی گرامی : سوال حقوقی شما با موفقیت توسط اپراتور تائید شد ساعت ۱۷:۳۰:۲۱ تاریخ ۱۴۰۰/۱/۲۸
  • نوید مرادی گرامی : سوال حقوقی شما با موفقیت توسط اپراتور تائید شد ساعت ۱۷:۸:۴۵ تاریخ ۱۴۰۰/۱/۲۸
  • محمد رضا جعفری محمد رضا جعفری گرامی : سوال حقوقی شما با موفقیت توسط اپراتور تائید شد ساعت ۱۷:۸:۲۴ تاریخ ۱۴۰۰/۱/۲۸
  • نوید مرادی گرامی : سوال حقوقی شما با موفقیت توسط اپراتور تائید شد ساعت ۱۷:۰:۵۴ تاریخ ۱۴۰۰/۱/۲۸
  • نوید مرادی گرامی : سوال حقوقی شما با موفقیت توسط اپراتور تائید شد ساعت ۱۶:۵۹:۲۷ تاریخ ۱۴۰۰/۱/۲۸
  • غلامرضا بهنامی غلامرضا بهنامی گرامی : سوال حقوقی شما با موفقیت توسط اپراتور تائید شد ساعت ۱۶:۴۹:۱۶ تاریخ ۱۴۰۰/۱/۲۸
  • فاطیما ن گرامی : سوال حقوقی شما با موفقیت توسط اپراتور تائید شد ساعت ۱۶:۳۳:۵۵ تاریخ ۱۴۰۰/۱/۲۸
  • نوید مرادی گرامی : سوال حقوقی شما با موفقیت توسط اپراتور تائید شد ساعت ۱۶:۲۸:۳ تاریخ ۱۴۰۰/۱/۲۸
  • لاله نوبخت لاله نوبخت گرامی : سوال حقوقی شما با موفقیت توسط اپراتور تائید شد ساعت ۱۶:۲۴:۳۲ تاریخ ۱۴۰۰/۱/۲۸
انجمن وکیل تلفنی

الف

الف

این دیکشنری تمام موارد حقوقی که با حرف الف آغاز می گردند را پوشش داده است؛ اما این تازه اول ماجراست، چراکه در خصوص تمامی مفاد این دیکشنری نیز مشاوره حقوقی به روش های دلخواه شما، ارائه می گردد؛ به این صورت که اگر شما هرگونه ابهام یا مشکل حقوقی در خصوص موارد مندرج در این دیکشنری داشتید، می توانید دایره آبی زیر را لمس نموده تا فوراً به وکیل متخصص مرتبط با مشکل حقوقی تان متصل گردید.

 

 

سخنان یکی از بانوان وکیل موسسه حقوقی ما در خصوص تماس تلفنی به وکیل پایه یک دادگستری

 

"در جدول زیر چارت های اقتصادی ویژه شرایط کرونا برای ملاقات تلفنی با وکیل در اختیار شما عزیزان قرار گرفته است تا به جای مراجعه به وکیل با او تماس بگیرید و به علت کرونا از احقاق حقوق خود باز نمانید"

 
Legal Advice Through whatsapp
درخواست مشاوره حقوقی (خط ویژه شش رقمی) ۰۲۱-۴۷۶۲۵۹

چارت های اقتصادیِ هزینه ی مشاوره حقوقی تلفنی با برترین وکلای دادگستری

مدت زمان مشاوره حقوقی اجرت (تومان) 
۵ دقیقه مشاوره حقوقی با وکیل 15.000 هزار تومان
۱۰ دقیقه مشاوره حقوقی با وکیل 25.000 هزار تومان
۱۵ دقیقه مشاوره حقوقی با وکیل 35.000 هزار تومان
۲۰ دقیقه مشاوره حقوقی با وکیل 45.000 هزار تومان
۳۰ دقیقه مشاوره حقوقی با وکیل 60.000 هزار تومان
۱ ساعت مشاوره حقوقی با وکیل 100.000 هزار تومان
پرداخت آنلاین و رزرو مشاوره حقوقی تلفنی فوری

*توجه*

لطفاً پس از پرداخت، لوگوی واتساپ زیر را لمس نموده و تصویر فیش واریزی را به آن ارسال نمایید تا وکیل در کمتر از 5 دقیقه با شما تماس بگیرد.

 

whatsapp button

 

روش پرداخت بعدی به این صورت می باشد که یکی از مبالغ فوق را به شماره کارت ۶۰۳۷۹۹۷۳۸۲۲۸۴۵۳۸ به نام هادی توکلی واریز کنید و سپس اطلاعات واریز را به شماره ۰۹۲۱۲۲۴۲۶۷۰ پیامک یا واتساپ نمایید تا وکیل در کمتر از ۵ دقیقه به خط شما تماس حاصل می کند.

مشاوره حقوقی آنلاین و رایگان کلیک کنید
 

"ناگفته نماند که سریع ترین راه برای فهمیدن معتبر بودن سایت و وکلای مشغول به کار در آن، می توانید به انتهای صفحه اول هر سایت بروید و با مشاهده نماد اعتماد سایت با خیال راحت از مشاوره حقوقی فوری وکلای عضو در سایت استفاده کنید"

 

توجه: تمامی مواردی که در این صفحه ذکر شده اند مطابق با قوانین حاکم بر کشور بوده و این مطالب به هیچ عنوان با مطالب وزارت دادگستری کل کشور مغایرتی ندارد؛ لذا با خیال راحت به خواندن مطالب ادامه دهید.
 

توجه: در صورتیکه در خارج از کشور اقامت دارید می توانید از همکاران ما در خارج از کشور کمک بگیرید و با آنها تماس برقرار کنید.

 

نحوه استفاده از دیکشنری الف

دیکشنری حقوقی الف روزانه آپدیت می گردد، فلذا بسیار حجیم بوده و جستجوی کلمات در آن به دو روش بسیار ساده، امکان پذیر است:

 

  • روش تلفن همراه: اگر با مرورگر تلفن همراه خود وارد این صفحه شده اید؛ به دنبال کلمه ی Search ،Find یا تصویرک ذره بین در مرورگر خود باشید و پس از یافتن آن، کلمه ی دلخواه خود را جستجو نمایید.

  • روش دسکتاپ (کامپیوتر): اگر با مرورگر رایانه وارد این صفحه شده اید، تنها کافیست که دکمه ی F3 را فشرده تا منوی جستجوی لغت باز شود و امکان جستجو فراهم گردد؛ در غیر این صورت این منو را می توانید با کلمات ترکیبی Ctrl+F باز نموده و کلمه مورد نظر خود را جستجو نمایید.

 

آئین دادرسی

اسم مجموعه ای از مقررات که به منظور رسیدگی به مرافعات یا شکایات (قضائی و اداری) یا درخواستهای قضائی (مانند درخواست در امور حسبی) و مانند آنها وضع و به کار می رود؛ مانند ائین دادرسی مدنی (یا اصول محاکمات حقوقی) و ائین دادرسی کیفری و آئین دادرسی اداری و جز اینها.

 

آئین دادرسی تجاری

رشته ای است از حقوق خصوصی داخلی که مربوط به دعاوی ناشی از اعمال تجارتی است، در همین معنی اصطلاح آئین دادرسی بازرگانی هم به کار می رود.

 

آئین دادرسی کیفری

رشته ای است از حقوق عمومی داخلی برای کشف جرم و رسیدگی به آن و برای تعیین تشکیلات دادگاه های کیفری و صلاحیت آنها و مقررات طرح دعوی کیفری و صدور حکم.

 

آئین دادرسی مدنی

رشته ای است از حقوق داخلی هر ملت که از سازمان های قضائی و قواعد راجع به دعاوی مدنی بحث می کنند.

  • در این که این رشته جزء حقوق عمومی یا حقوق خصوصی است اختلاف نظر وجود دارد 0 به نظر ما در صورت استقرار شک ، انچه که نیاز به اثبات و استدلال دارد این است که این رشته مربوط به حقوق خصوصی نیاز به استدلال ندارد  علیهذا تا دلیل قاطع بر ارتباط ان به حقوق عمومی اقامه نشود جزء حقوق خصوصی به شمار می اید .

 

آئین نامه

 

  • (حقوق عمومی) الف – مقرراتی که مقامات صلاحیتدار مانند وزیر یا شهردار و غیره وضع و در معرض اجراء می گذارند و خواه هدف آن تسهیل اجراء و تشریح قانونی از قوانین موضوعه باشد، خواه در مواردی باشد که اساساً قانونی وضع نشده است در همین مورد، لفظ  نظامنامه هم استعمال شده است، گاه خود مجلس وضع نظانامه می کند؛ در حقوق اسلام اینگونه مقررات را حکم می گفتند و آن را در مقابل (شرع) به کار می بردند . وضع اینگونه مقررات را (که بنا بر تدوین آن نداشتند) حکومت می نامیدند.

  • (ب) ائین نامه(reglement)یا نظامنامه عبارت است از مقررات کلی که توسط مراجع اجرائی قانون به منظور اجراء وظایف اجارائی و تحقق بخشیدن به انها وضع شده باشد و شامل ائین نامه های مصوب پارلمان نمیباشد (ائین نامه مصوب پارلمان داخل در مفهوم قانون به معنی اعم که شامل کلیه مصوبات کلی پارلمان است میشود. ) ائین نامه به این معنی مفهوم عامی دارد که جزء قانون (یعنی مصوبات کلی پارلمان )و بخشنامه همه چیز شامل است و مفهوم تصویب نامه از تحت ان خارج نیست و معنی درست ائین نامه همین است.

 

آئین نامه اجرائی

(حقوق عمومی) ائین نامه ای که برای اجراء یک قانون مقرر می شود، ممکن است ائین نامه اجرائی را خود مجلس و یا دولت و یا مقامات اداری کشور در حدود صلاحیتی که دارند تهیه و به معرض اجراء بگذرند.

 

آئین نامه مستقل

(حقوق عمومی) آئین نامه ای که مقام رسمی صلاحیتدار در حدود اختیارات خود (بدون اینکه به منظور اجراء قانون معینی از قوانین موضوعه باشد) وضع کند.

 

آبونمان Abonnement

عنوان عقودی است که در آنها تعهد به طور متناوب یا مجدد انجام شود و عوض ان مقطوعا معین و یکجا یا به اقساط پرداخت شود؛ مانند ابونمان راه اهن و برق یا روزنامه و تآتر یا گاز و تلفن و مانند آنها؛ عوض را (وجه اشتراک) گویند. ترجمه ان به اشتراک بی مناسبت است و تقلید از اعراب هم بی وجه است.

 

آبهای ساحلی

(بین الملل عمومی) قسمتی از دریا که به فاصله شیش میل بحری از سواحل ایران از حد پست ترین جزر و موازی با آن در طول سواحل ممتد می باشد، آب ساحلی ایران محسوب و در این منطقه قسمت های واقعه در زیر کف دریا و سطح و بالای اب متعلق به مملکت ایران می باشد (ماده یک قانون تائین حدود آبهای ساحلی و منطقه نظارت دولت در دریا ها مصوب می شود 24 / 4/ 1313)

میزان آبهای ساحلی دول در همین حدود  است و آبهای ساحلی قسمتی از کشور صاحب ابهای ساحلی محسوب است و مقررات ان کشور در ان مجری است.

 

اباحه

(مدنی –فقه) اباحه چیزی به معنی اجازه تملک یا ارتکاب فعل یا مصرف و اخذ چیزی است (ماده 92ق.م ) در اصطلاح زیر به کار رفته است.                                                                      

 

اباحه تملک

 (مدنی-فقه) یعنی اجازه تملک. این اجازه را گاهی مقنن مستقیماً می دهد مانند اجازه تملک مباحات در ماده 147 ق.م و گاهی ناشی از قصد انشاء مالک است، مانند: نثار مال در عروسی که صاحب جشن از طریق نثار، اباحه تملک مال به حضار می کند، اذن در نهادن سر تیر بر سر دیوار هم مصداق اباحه تملک منافع است (ماده 120 ق.م) همه اقسام اباحه تملک، جائز یا لازم نیستند بلکه به حسب طبیعت هر قسم ممکن است جائز یا لازم باشد غالبا جائز است.

 

اباحه منافع به عوض

(فقه –مدنی) هرگاه منافع چیزی (به طور عام که شامل کار اجیر هم باشد) در مقابل عوض (معین یا غیر معین) مبادله شود و این مبادله جائز (نه لازم) باشد، آن را اباحه منافع به عوض گویند، پس اگر کسی به باربر بگوید این چمدان را به فلان مقصد برسان و او هم برساند و مزدی بگیرد این را اباحه منافع به عوض گویند.

انتقاد - مورد بالا نوعی از اجاره است و چون فقهاء و مقنن مدنی خواسته اند عقد اجاره را در همه اصناف ان، لازم بدانند محتاج شده اند که مورد بالا را از اجاره خارج کرده برخی آن را اباحه منافع به عوض دانسته اند و برخی آن را (امر معاملی موجب ضمان) نامیده اند و مقنن مدنی هم در ماده 336 ق.م از این فکر پیروی کرده است؛ در حالی که فکر لازم بودن (یا جائز بودن) همه اصناف یه عقد  (که عموما حقوقدانان غرب و شرق از ان پیروی می کنند) به نظر ما فکر قشری است، مثلاً به تبعیت از همین فکر سطحی عده ای تمام اقسام عقد و قرض (اعم از موجل و غیر موجل) را عقد لازم دانسته اند و عده ای دیگر تمام ان را عقد لازم دانسته اند و عده ای دیگر تمام ان را عقد جائز دانسته اند و عده ای ان را از طرف وام دهنده لازم و از طرف وام گیرنده جائز شمرده اند و به دنبال این طرز فکر ماده 651 قانون مدنی به بی اساس ترین وجه مدون شد درحالی که عقد قرض موجل همیشه از طرفین لازم است و عقد قرض غیر موجل از طرف قارض، لازم و از طرف مقترض جائز است.

(فقه)در لغت به معنی اختراع ایجاد چیزی تازه است. در شریعت به معنی چیز تازه (فکر تازه) به عنوان دیانت در دین وارد کردن است.

 

ابداع احتمال

(فقه) فرض جدید و تازه ای در مورد یک مساله فقه ی اظهار نمودن است. ابداع احتمال فذهن را از حالت بساط خارج مسازد (مقدمه عمومی علم حقوق – شماره 200 به بعد).

 

ابراء

(مدنی)  چشم پوشی اختیاری بستانکار از طلب خود.

ابراء از ایقاعات است و لازم است (ماده 289 قانون مدنی).

(فق) اسقاط ذمه غیر (خواه ذمه مالی باشد یا غیر مالی مانند حق قصاص)

 

ابلاغ

(دادرسی مدنی) رساندن یک سند رسمی (خواه از اوراق دعوی باشد خواه از اوراق اجراء احکام یا اجراء اسناد لازم الاجراء و غیره) به اطلاع شخص یا اشخاص معین با رعایت تشریفات قانونی مخصوص.

 

ابلاغ عادی

مرادف ابلاغ قانونی است (رک .ابلاغ قانونی).

 

ابلاغ قانونی

هرگونه ابلاغی که مطابق مقررات قانون بوده ولی به صورت ابلاغ واقعی نباشد، اصطلاحاً ابلاغ قانونی یا ابلاغ عادی نامیده می شود (ائین دادرسی مدنی).

 

ابلاغ واقعی

ابلاغ به شخص محکوم علیه یا به طور کلی ابلاغ به شخصی که غرض از ابلاغ، اطلاع دادن به اوست، یا وکیل او (ائین دارسی مدنی).

 

ابلاغ وزارتی

(حقوق اداری) هدایت ادارات و ماموران وزارتخانه و مراقبت کارهای انان در اختیار وزیر است و بلکه تکلیف او است، اگر این اختیار یا تکلیف در اختیار مربوط به مورد خاص باشد؛ دستور وزیر را ابلاغ وزارتی و دستور وزارتی و حکم وزارتی نامند و اگر به طور کلی باشد یعنی ناظر به خصوص مورد نباشد آن را بخشنامه وزارتی نامند.

 

(سابقه) ابلاغ

(ائین دادرسی مدنی) هرگاه در یک دعوی اوراق دعوی نسبت به یکی از طرفین ان در محلی مطابق مقررات ابلاغ شده باشد و درجریان دادرسی به ابلاغ دیگری حاجت افتد و تغییر محل اقامت (یا محلی که برای ابلاغ برگها انتخاب شده است) عنوان شود، ابلا سابق را سابقه ابلاغ نامند؛ سابقه ابلاغ در مرحله بدوی برای مرحله پژوهشی هم کافی است.

 

(موارد) ابلاغ

(دادرسی مدنی) مواردی است که دادستان ها باید در دادرسی های مدنی و بازرگانی در دادگاه های شهرستان و استان مداخله کنند و آنها عبارتند از: دعاوی راجب به اموال، منافع و حقوق عمومی – دعاوی راجع به دولت – دعاوی راجع به وجوه بریه و امور خیریه که جنبه عمومی داشته باشند، مانند: وصایای عمومی، اوقاف عمومی و امثال آنها – دعاوی راجع به محجورین و غائب مفقودالاثر - دادرسی مدنی).

 

ابلاغنامه

برگ رسمی متضمن اخطاری امری از امور مربوط به مرافعات در دادگاه های و یا امور حسبی که از طرف دادگاه به عمل می اید {ايین دادرسی مدنی}.

 

ابن الملاعنه

فرزندی که نسبت او به موجب لعان نفی شده است .رک .لعان .

 

ابوابجمعی

در معانی زیل به کاررفته است:

 

  • الف: میزان دریافتی ماموران وصول در مدت معین از قبیل هفته یا ماه یا غیره.

  • ب: میزان پرداختی ماموران پرداخت در مدت معین نسبت به مامورانی که هم دریافت و هم پرداخت می کنند؛ میزان ابوابجمی را مرجع صلاحیت دار به حسب دریافت یا ورداخت معین می کند.(تبصره دوم ماده سوم ازمواد تصویب نامه مورخ 1339/3/25 که در تکمیل تصویب نامه ۲۷۴۰۴ مورخ 1338/1/12 مقرر گردیده است).

  • ج: در مورد صاحب جمعان جنسی میزان ارزش اوراق و جنس تحویلی به انها است، چنانکه گویند: ابو ابجمعی انبار دار فلان این مقدار است (تبصره ماده هشت تصویب نامه مذکور)  و به همین معنی در ماده ۴۰۱ قانون دادرسی و کیفری ارتش به کار رفته است.

 

اتحاد

درلغت به معنی یگانگی است ودراصطلاحات ذیل به کار رفته است:

Federation d’estats اتحاد دول

(بین الملل عمومی) نوعی از اتحاد دول که به جهت تقویت جنبه تمرکز قوی به صورت دولت واحد متمایز از دول عضو در می آید و پارلمان و دادگاه فدرال) می باشد و سیاست خارجی منحصر تحت اختیار او Gouvernmen عیار (از قبیل حکومت واحد و تمام است.

یعنی اعضاء اتحاد دارای دیپلماسی واحد می باشند، مانند حکومت سوییس و کشور امریکای متحد شمالی و غیره؛ اعضای چنین اتحادی را دول متحد نامند، چنانکه می گویند دول متحد امیکای شمالی (رک.ترکیب دول).

 

اتحاد طریق دو مساله

(فقه)به معنی وحدت ملاک (رک .وحدت ملاک) و تنقیح مناط استعمال می شود؛ مقصود از دو مساله در اصطلاح بالا این است که در یک مساله حکم قانونی وجود دارد و در مساله دیگر قانون ساکت یا مجمل یا متعارض است و هردو مساله مذکور از یک وادی و از یک جهت می باشد، در این صورت همان قانون را تعمیم به مورد سکوت مزبور می دهند؛ مانند حکم قطعی دادگاه و حکم غیر قطعی که قراره اجرای موقت ان صادر شده باشد، این دو مساله به موجب ماده ۵۹۹ قانون اصول محاکمات قدیم طریق واحد دارند (مقدمه عمومی علم حقوق-صحفه ۱۱۵ به بعد).

 

اتحاد گمرکی

(بین الملل عمومی) نوعی ار اتحاد دول است که دول عضو با رفع خطوط وسرحدات گمرکی فیمابین از, لحاظ تجارت خارجی سیاست واحدی را پیش گرفته و در حکم یک دولت می شوند و مرض گمرکی آنها با دول خارج اتحاد؛ مرض واحد است و حقوق گمرکی که توسط  این اتحادیه از کشورهای دیگر گرفته می شود بر وفق قرارداد مزبور بین اعضای اتحادیه تقسیم می شود.

 

اتحادیه

انجمن صنفی که حافظ منافع یک صنف است (و صنف عبارت است از گروهی که دارای یک حرفه شبیه به هم باشند) رک .انجمن Syndicat سندیک ,Confederetion d’etats30-اتفاق دول Souverainete(بین الملل عمومی) نوعی از اتحاد دول است که امروزه از بین رفته است و دول اعضا این اتحاد ؛ حاکمیت نامند و قدرت این Congres یا Diete خود را از دست نمی دهد؛ وحدت دول عضو، قائم به یک قدرت مرکزی است که ان را دستگاه مرکزی ناشی از دول عضو بوده و به نمایندگی از انان اعمال می شود و اعضای این دستگاه مرکزی از طرف دول عضو اداره می شود Etats federaux انتخاب می شوند.سوئیس و المان و امریکای شمالی که امروزه یه صورت دول متحد قبلاً به صورت اتفاق دول (دول مجتمعه) اداره می شدند (رک.ترکیب دول).

 

اتلاف

(مدنی- فقه) از بین بردن مال دیگری کلا یا بعضا به طوری که فعل منشا اتلاف؛ به وسیله خود فاعل، به هدف هدایت شده باشد (مانند تحریک سگ درنده به دریدن لباس عابرین) یا فعل مزبور مستقیماً (به وسیله الت یا بدون الت) به هدف وارد شده باشد مانند شکستن پنجره دیگری باسنگ یا با دست. عمد و عدم عمد و قصد و عدم قصد نصبت به مسئولیت مدنی تلف کننده فرقی ایجاد نمی کند (ماده328ق.م) زائل کردن صفت کمالی از مال, نمونه ای است از اتلاف به معنی اعم ولی اتلاف به معنی اخص شامل آن نیست و ان را نقص می گویند (ماده 389ق.م )؛ (حقوق جزا) اتلاف در حقوق جزا مختص اشیاء منقول است (ماده 257 - 241 قانون کیفر عمومی).

 

اثاث البیت

اشیاء منقولی که مخصوص استعمال منزل است و یا جزء تجملات خانه می باشد.

 

اثار تاریخی

اشیاء و ابنیه ای که به علت گذشت زمان طولانی بر آنها یک قوم به انها علاقه تاریخی پیدا کرده باشد (ماده 26ق.م).

 

اثار ملی

کلیه آثار صنعتی و ابنیه و اماکن که تا اختتام دوره زندیه در مملکت ایران احداث شده جز آثار ملی ایران است (ماده اول قانون راجع به حفظ اثار ملی مصوب 1389/12/09).

 

اثبات

(فقه)مرحله علم به چیزی را مرحله اثبات آن نامند و چون در علم خطا هم واقع می شود، بنابراین ممکن است مرحله اثبات مطابق مرحله ثبوت (واقع) نباشد. (در مقابل ثبوت استعمال می شود. (رک . ثبوت) به جای اثبات, عبارت ((به ثبوت رساندن)) را به کار می برند و این از اغلاط است.

(ائین دادرسی) اقامه دلیل بر مورد ادعاء برای ترتب اثار قانونی ان بر ان.

 

اثبات باز

(دادرسی) شیوه ای است از اثبات دعوی که در ان شیوه قاضی می تواند به هر وسیله ای که بخواهد حقیقت مورد ترافع را کشف و سپس حکم صادر کند، حتی به علم شخصی هم می تواند متوسل شود، مثال معروف آن , داستان حکم به تنصیف طفل مورد ادعاء دو زن بود تا مادر حقیقی معلوم شود.

(رک.اثبات بسته – اثبات میانه)

 

اثبات بسته

(دادرسی) شیوه ای است از اثبات دعوی که در آن شیوه وسائل اثبات کما یا کیفا به موجب قانون معین گردیده و قاضی نباید از آن حدود تجاوز کند، مانند اثبات لواط به شهادت چهار شاهد، اگر قاضی به شهادت آنها ترتیب اثر ندهد فاسق و منعزل است و تبعدا باید به ان ترتیب اثر دهد .

رک . اثبات باز – اثبات میانه

 

اثبات میانه

(دادرسی) شیوه ای است از اثبات دعوی که در آن، وسائل قانون کما و کیفا به موجب قانون معین است، ولی قاضی در ارزیابی وسائل اثباتی موجود در قوانین موضوعه در خصوص هر مورد معین اختیاراتی دارد، مثلاً عدد شهود محصور نیست و اگر به شهادت شهود اطمینان پیدا نکند آن را رد می کند و همچنین است اعتبار امارات قضائی (دادرسی مدنی و ماده 1321ق.م).

 

اثر

(قفه) در معانی زیر به کار رفته است:

 

  1. خبری که از غیر معصوم (صحابی یا تابعی و مانند آنها) نقل شود.

  2. مرادف حدیث غالباً استعمال می شود.

 

اثر موقوف

(فقه) خبری است که صحابی ان را بدون اینکه به پیغمبر (ص) نصبت دهد نقل می کند.

 

اثم

(فقه) عملی است که قانون ان را به قید مجازات منع کرده باشد (لاتعاونوا علی الاثم) در اصطلاح فعلی آن را جرم گویند.

 

اجاره

(مدنی – فقه) عقدی است که به موجب ان یک طرف منفعت عین یا نیروی کار خود را در ازای اخذ اجرات معامله می کند؛ مورد اجاره ممکن است اشیاء یا حیوان یا نیروی انسان باشد (ماده 466 - 467 ق.م).

 

اجاره اشیاء و حیوان

(فقه - مدنی) عقد اجاره ای است که مورد اجاره عین مال و یا حیوان باشد (ماده 466 - 468 - 507 ق.م).

 

اجاره انسان

(مدنی - فقه) در مقابل اجاره اشیاء و حیوانات به کار می رود. در همان مورد که اجاره خدمات به کار رفته استعمال شده است (رک.اجاره خدمات).

 

اجاره بها

به معنی مال الاجاره است، یعنی اجرت و عوض منافع مالی که به موجب عقد اجاره معین می شود.

 

اجاره خدمات

(مدنی – فقه) عقد اجاره ای است که شخصی نیروی خود را در مقابل اخذ مزد معامله می کند صاحب نیروی مزبور را اجیر - خدمتکار - کارگرمی نامند و طرف او را مستاجر – کارفرما - صاحب کار گویند (ماده 514ق.م).

 

اجاره خط

اصطلاح عامیانه سند اجاره . نوشته ای که حاکی از عقد اجاره باشد.

 

اجاره معاطلاتی

(فقه) اجاره ای است که ایجاب و قبول (یا فقط ایجاب یا قبول) آن غیر لفظی باشد.

گفته اند در اجاره خدمات اجاره معاطلاتی غیرقابل تصور است؛ به همین جهت اگر کسی به دیگری دستور انجام کاری را بدهد و آن شخص بدون گفتن چیزی که حاکی از قبول دستور مزبور باشد اقدام به انجام ان کار کند این عمل حقوقی را (که عرفا اجاره خدمات است) اجاره نمیدانند بلکه بعضی آن را ((اباحه منفعت به عوض)) دانسته اند و بعضی آن را ((امر معاملی موجب ضمان)) دانسته اند و عجیب این است که قانون معدنی تحت عنوان استیفاء، از نظر اخیر پیروی کرده است (ماده 336 ق.م) و ان را از اسباب ضمان قهری دانسته اند (ماده 307 ق.م) در حالی که مطابق با ماده 183 قانون مدنی این عمل عقد است.

 

اجاره نامچه

سند اجاره را گویند .بیشتر در اصطلاحات عامیانه به کار میرود .

 

اجاره نامه

سند حاکی از وقوع عقد و اجاره.

 

اجاره نودونه ساله

(مدنی ) اجاره های طویل المده را با این رقم مشخص میکنند در نکاه منقطع هم مدت نود و نه ساله معین میشود (ماده هشت ائین نامه اصطلاحات ارضی مصوب 3/5/1343).

 

اجازه

(فقه-مدنی) اظهار رضایت شخصی که قانون رضای او را شرط تاثیر عقد یا ایقاعی دانسته است که از دیگری (خواه مالک نباشد خواه مالک ،اما محجور باشد مانند سفیه)صادر شده است مشروط بر اینکه رضایت مزبوربعد از صدور عقد یا ایقاع مذکور صادر شود،اگر پیش از ان صادر شود ان را اصطلاحا اذن نامند گاهی به صورت عام و با تسامح اجازه را اعم از اذن و اجازه به معنی بالا به کار میبرند و این استعمال از اغلاط است . رک.اذن

(فقه)در اصطلاحات علم درایه (که از مقدمات علم فقه است) عبارت است از اذن استاد حدیث به دیگری در نقل روایات تحت شرایط خاص.و لازم نیست مجیز برتر از مجاز باشد .اجازه ممکن است شفاهی یا کتبی باشد و حتی به غیر ممیز هم اجازه داده میشود . ممکن است مورد اجازه نقل کتاب معین بوده یا بعکس  نقل همه مسموعات مجیز باشد و نیز ممکن است مجاز شخص شخص معین و یا اشخاص غیر معین(مانند جمیع مسلمین) باشند.بعضی عقیده دارند اجاره به معدوم هم درست است ولی اجازه به صغیرحتی در زمان ولادت هم درست است و اشکال و اختلافی در این مورد نیست . این وضع نوعی از اعتبار دادن به قرطاس بود که متاسفانه امروز هم به وضعی شدید تر معمول  است و مدرک علم و دانش قرطاس است که تا حد فراوانی از عمق علم کاسته و به عرض ان افزوده.

 

اجازه کاشف

(مدنی-فقه)در هر موردی که عقد موقوفی (یعنی عقد غیر نافذ)واقع شده باشد نفوذ ان حاجت به اجازه دارد و اگر اثر اجازه نقل خصوص ملک(ار حین عقد موقوف)باشد نه منافع و یا اثر اجازه حکایت از نقل ملک و منافع از حین وقوع عقد موقوف کند ان اجازه را کاشف گویند و اگر اثر اجازه نقل ملک و منافع از حین اجازه باشد ان را اجازه ناقل نامیده اند . رک.کشف.

 

اجازه ناقل

رک.اجازه کاشف

 

اجبار

رک.اکراه.

 

اجبار مادی

(جزا) اجباری که با وسایل مادی صورت گیرد .در مقابل اجباری که در از راه کیفیات روحی صورت میگیرد(مانند اغواء و اقناع و توام با تهدید)دومی را اجبار معنوی نامند .اولی را در اصطلاح دیگر (قوه قاهره)نیز نامیده اند.

 

اجبار معنوی

(جزا)اجبار مجرم از طریق کیفیات روانی مانند اغواء و اقناع توام با تهدید .رک.اجبار مادی .

 

اجتماع امر و نهی

(فقه)هرگاه یک موضوع معین و مشخص موجود در خارج اتفاقا هم در قلمرو امر قانون قرار گیرد و هم در قلمرو نهی قانون ،این وضع را در اصطلاح فقهی (اجتماع امر و نهی) گویند .در چنین موردی عمل به نهی باید کرد.

اجتناب السیئات اولی من اکتساب الحسنات .خیام گوید:

فریاد که عمر رفت بر بیهوده

هم لقمه حرام هم نفس الوده

فرموده ناکرده سیه رویم کرد

ایوای ز کرده های نا فرموده

این اندیشه ساده و بدیهی است هر چند

که گروهی در گذشته بیهوده عمر در

ان مصرف کرده و دفتر ها نوشته اند

 

اجتهاد

(فقه)استخراج منابع قضائی و شرعی از ماخذ و منابع ان مانند نص قانون (یعنی قران و حدیث )و اجماع عقل.((الاجتهاد رد الفروع الی الاصول)) مقصود ار فروع همان مسائل قضائی و  شرعی است و مقصود از اصول منابع و ماخذ قانون است . پس اجتهاد به معنی صاحب نظر شدن در فقه اسلامی است.

شخصی که دارای قدرت اجتهاد باشد به اسامی مجتهد ،مفتی،مستبط،حاکم نامیده میشود.

 

اجتهاد در مقابل نص

اصطلاحی است که در بین حقوق دانان قدیم و جدید و ما متداول است و بر اظهار نظر  کسی اطلاق میشود که با وجود نص قانون می کوشد مفاد قانون معینی را از راه استدلال و اعمال نظراثبات کند و یا خلاف ان را اثبات نماید . البته این  کاری است بیهوده زیرا با وجود نص قانون تکلیف روشن است و صرف وقت برای استدلال کار لغوی است .

 

(اجازه) اجتهاد

تصدیق به وصول اموزنده علم فقه است به درجه اجتهاد (ولو در قسمتی از مسائل فقه )که ممکن است شفاهی یا کتبی (به خط یا به مهر اجازه دهنده ) باشد قدر متیقن اجازه اجتهاد این است که  دارنده اجازه به ادنی درجه اجتهاد رسیده است و دارای قدرتی است که میتواند در جمیع مسائل فقه که محتاج به اظهار نظر باشد اعمال نظر نماید.

 

اجداد

(فقه-مدنی)هر یک از ابوین پدر متوفی و ابوین مادر متوفی تا هر جا که بالا رود عنوان جد را دارد و جمع ان اجداد است که شامل ذکور و اناث می شود (ماده 862ق.م).

 

اجداد مرتبه اول

(فقه-مدنی )پدر پدر و مادر پدر ، پدر مادر و مادر مادر را که چهار نفرند اجداد مرتبه اول نامند که هرگاه یک نفر از انها موجود باشد اجداد مرتبه ثانی ارث نمی برند .اجداد مرتبه ثانی هشت نفرند زیرا برای هر یک از اجداد مرتبه اول یک پدرو یک مادر می باشد و اجداد مرتبه ثالث شانزده نفرند و بر همین قیاس در هر مرتبه بعد دو برابر می شوند .

 

اجداد مرتبه ثانی

رک . اجداد مرتبه اول.

 

اجراء

در اصطلاح به کار بردن قانون یا به کار بستن احکام دادگاه ها یا مراجع رسیدگی اداری یا اسناد رسمی را گویند .

در اصطلاحات زیر به کار رفته است :

 

اجراء احکام

گاهی به معنی اجراء حکم دادگاه (دادگاههای عمومی و یا اختصاصی ) و گاهی به معنی اجرای رای دادگاه (اعم از حکم و قرار)به کار میرود ماده 599 به بعد محاکمات قدیم .

در مقابل اجراء اسناد رسمی و سایر اقسام اجرا (مانند اجرای مالیاتی )استعمال شده است .

 

اجراء اسناد رسمی

اجراء اسناد تنظیم شده به وسیله ادارات ثبت و دفاتر اسناد رسمی و سایر ماموران دولت در حدود صلاحیت و بر وفق مقررات (ماده 92- 93 قانون ثبت)

 

اجراء مالیاتی

هر گاه مودی مالیات از دادن مالیات قطعی خودداری کند اداره دارائی می  تواند طبق ائین نامه مبنی بر اساس مقررات اجرائی ثبت اقدام به اخذ مالیات کند (ماده 28 قانون مالیات بر درامد مصوب 16/1/1335)

 

اجراء موقت

(ائین دادرسی مدنی) به اجراء حکمی گفته می شود که به مرحله قطعیت نرسیده ولی به طور استثناء و در حدود موارد مصرح در قانون موقتا اجراء می شود (ماده 191 ائین دادرسی مدنی 1318 و ماده 417 قانون تجارت و ماده 599 اصول حاکمات قدیم ).

 

(برگ) اجراء

ورقه اجرائیه را گویند .(رک.اجرائیه).

 

(ضمانت) اجراء

الف-قدرتی که برای به کار بستن قانون یا حکم داد گاه از ان استفاده میشود به همین معنی است اجرا در قوه مجریه که یکی از قوای سه گانه مملکت است (رک . قوه مجریه ) .ب –عکس العمل قانونی تخلف از یک دستور قانونی مثلا قانون مقرر داشته که عاقد باید کبیر و رشید باشد ضامن اجرائی شرط کبر بطلان معامله است و ضامن اجرائی شرط رشد عدم نفوذ معامله می باشد یعنی معامله با صغیر باطل است و معامله با غیر رشید غیر نافذ. عدم نفوذ و بطلان دو قسم از اقسام مختلف از ضمانت اجرا به معنی دوم میباشد .

 

اجرائیه

ورقه ای است رسمی که تحت تشریفات خاص قانونی در مراجع قضائی یا اداری خاص تهیه و متضمن دستور اجراء یک دادگاه یا مفاد سند لازم الجراء یا دستود قانونی معینی است مانند اجرائیه احکام و قرار های دادگاهها و اجرائیه اسناد رسمی لازم الجراء و اجرائیه مالیات یا هوارض شهرداری و غیره .

در اصطلاح دیگر ان را برگ اجرائی و ورقه اجرائی می نامند .

 

اجرائیه ثبتی

اجرائیه ای که ادارات ثبت اسناد و دفتر خانه ها مطابق مقررات ثبت صادر می کنند (ماده 92 -93قانون ثبت 1310).

در مقابل اجرائیه دادگاه به کار میرود .

 

اجرائیه دادگاه

اجرائیه سند ذمه ای: اجرانیه ای که محاکم عمومی یا اختصاصی پس از رسیدگی وصدور حکم قطعی لازم الجراء یا حکمی که موقتا قابل اجراء است صادر میکنند (ماده 599 اصول محاکمات قدیم و ماده 417 قانون تجارت و غیره ) .

رک سند ذمه ای: اجرائیه ای است ثبتی (رک . اجرائیه ثبتی )که بر اساس ائین نامه اجراء اسناد رسمی لازم الاجراء صادر میشود و از اثار عمده ان قابلیت توقیف مدیون سند در صورت استنکاف از اداء دین است .

 

اجرائیه سند رهنی

مرداف اجرائیه سند شرطی است (رک . اجرائیه سند شرطی).

 

اجرائیه سند شرطی

در مقابل اجرائیه سند ذمی (سند ذمه ای) به کار میرود .اجرائیه سند شرطی بر اساس ماده 34 قانون ثبت صادر میشود و دارای مختصاتی است از ان جمله که مدیون سند توقیف نمیشود و به عکس سند ذمه ای .رک . سند ذمه ای.

 

اجرت

(مدنی – فقه) الف-در عقد اجاره خدمات (ماده 514 ق.م) عوض اقتصادی خدمت را اجرت نامند .رک.رزق .

ب – مال الاجاره ( در اجاره اشیاء –ماده 468ق.م) را هم اجرت گویند در این صورت این کلمه با لغت دیگری مرکب است مانند ((اجرة المسمی))و((اجرة المثل)).

 

اجرت المثل

(مدنی – فقه)الف-اگر کسی از مال دیگری منتفع شود و عین مال باقی باشد و برای مدتی که منتفع شده بین طرفین مال الاجاره ای معین نشده باشد انچه که بابت اجرت منافع استیفاء شده باشد به صاحب مال مزبور بدهد اجرت المثل نامیده می شود خواه استیفاء مذبور با اذن مالک باشد خواه بدون اذن او . در صورت اخیر، اجرت المثل جنبه خسارت هم دارد (رک . تجاوز)

ب – گاهی به معنی عوض المثل است (رک.عوض المثل ).

 

اجرت المسمی

(مدنی .فقه) اجرت مذکور در عقد اجاره را اجرت المسمی گویند.

 

اجزاء

(حقوق اداری ) اصطلاح قدیمی حقوق اداری است به معنی اعضای و کارمندان یک اداره دولتی یا بلدی(ماده 33 قانون محاصبات عمومی مصوب 10/12/1312)

 

اجلاس

به معنی جلسه در زبان فارسی استعمال میشود مثلا به جای جلسه محرمانه می گویند اجلاس محرمانه .

این اصطلاح بیشتر در جلسات مجالس مقننه استعمال میشود (اجلاس در معنی مزبور صحیح به نظر نمیرسد و ترک ان بهتر است ).

 

اجماع

در لغت به معنی اتفاق و گرد امدن (ضد پراکندگی) است:

یالیت شعری و المنی لاتنفع

هل اغدون یوما و امری مجمع

یعنی هرچند آرزو سودی ندارد، کاش می دانستم که روزی از روزهای عمر خویش را بدون پراکندگی و تشویش ذهن صبح می کردم.

 

(فقه)در اصطلاحات فقهاء در معانی زیر به کار رفته است:

 

  • الف: اتفاق نظر مجتهدان اسلام از صدر اول تا زمان حال در همه نقاط جهان در یک مسالئه حقوقی (فقهی).

  • ب: اتفاق نظر مجتهدان اسلام در یک عصر بر یک مساله فقهی.

 

در هردو تعریف شرط این است که مستند و ماخذ اظهار نظر انان (از ایات قران یا احادیث و یا استدلالات عقلی و یا عرف یا عادت و به طور کلی هر چه که بتواند مستند اظهار نظر باشد) معلوم نباشد و گرنه ان اجماع را اصطلاحا اجماع نمی گویند؛ زیرا محتمل است که ماخذ نظر اجماع کنندگان همان مستند باشد در این صورت مدرک نظر در ان مساله فقهی ان مستند است است نه اجتماع و بر این اساس بسیاری از اجماعات در واقع اجماع نیستند.

اجماع را هر چند در کتب علم اصول جزء ادله ( یعنی منابع حقوق اسلامی) نوشته اند لاکن این نظر مورد اتفاق نیست و کسانی مانند صاحب شرایع تلویحا حجیت ان را به کلی انکار کرده اند و حقیقت همان است زیرا اجماع به معنی اتفاق اکثریت صاحبه بر خلافت خلیفه اول در ابتدا امر ظاهر شد و بعد فقهاء عامه ان را اصلی از اصول فقهی قرار دادند و اقلیت ها ناگزیر شدند که در کتب و مدارس خود ان را عنوان کنند ولی تدریجا بی اساس بودن ان را اشکار ساختند و بهترین دلیل بر بی ماخذ بودن ان این است که اجماع نه اساس عقلی و عرفی دارد و نه اساس تعبدی درست .احادیثی که برای حجیت اجماع نقل میکنند هیچ گونه دلالت بر این امر ندارد و در سیستم های حقوقی و عرفی دنیا چیزی به عنوان اجماع دیده نمیشود و امار گیری برای به دست اوردن آراء اجماع کنندگان و اتفاق نظر انان هیچ گاه نشد و نخواهد کرد و معمولا اجماع را از مطالعه کتب فقهاء به دست می اورند انهم کتبی که در دسترس است.

یعنی عمین قدر که در ده یا بیست کتاب فقهی (کتب موجود و در دسترس )نظری را متفق علیه دیدند و اختلاف نظری دیده نشد ان نظر را نظر جمیع فقهاء تلقی میکنند و حال اینکه بسیاری از فقها اساسا اهل قلم و تالیف نبودند و بسیاری که کتاب نوشتند کتب انها در وقایع بزرگ تاریخی از بین رفت در زمان ما که صنعت چاپ هم وجود دارد بسیاری از کتب خطی فقها گمنام را دیده ام که در ید اولاد انها است و دیر یا زود از بین خواهند رفت و با این ترتیب بحث ارجحیت اجماع ثمری ندارد و نظر صاحب شرایع صحیح ترین نظرها است . و اخباریون نیز از این جهت نظر درستی اظهار کرده اند.در مورد اجماعات باید علت اجماع را دانست و از این رو باید روی اجماعات دقت بیشتری کرد.

 

اجماع بسیط

(فقه) در یک مساله هرگاه فقهاء اعصار و امصار قول واحد داشته باشند ان را اجماع بسیط نامند .در مقابل اجماع مرکب نامیده میشود (رک .اجماع مرکب ).

 

اجماع حدسی

(فقه) مکتب چهارمی است در توجیه  حجیت اجماع که فقهاء امامیه ابراز کرده اند و خلاصه ان این است که :وقتی که علماء در تمام ازمنه بر یک مساله فقهی اتفاق کرده باشند با توجه به اینکه انها مردمی زاهد پیشه و اهل صدق و صفا هستند این وضع موجب میشود که ما قاطع و قانع بشویم که انها مدرک و مستند مسلمی برای اظهار نظر خود داشته اند که ما برای ان مدرک و مستند واقف نشده ایم ولی میتوانیم به خود همین اتفاق نظر انان متکی باشیم و بر وفق ان رفتار کنیم  . به نظر ما چنین چیزی محال است یعنی مدرکی باشد و گروهی به ان اعتماد کنند ولی خود مدرک مکتوم بماند . رک.اجماع حسی.

 

اجماع حسی

(فقه) در حجیت اجماع علماء امامیه عقیده دارند که جهت اینکه اجماع حجت است و ار منابع فقه اسلام است این است که اجماع کاشف از نظر امام (ع) است و نظر امام متبع است نهایت اینکه در نحوه کاشفیت اجماع از نظر امام سه مکتب مختلف پدید آمد:

الف) مکتب اول عقیده دارند که چون اجماع اتفاق فقهاء امت است و امام هم یکی از فقهاء امت و در راس انان است بنابراین امام (ولو که غائب باشد )باید به طور ناشناس در میان اجماع کنندگان باشد به طوری که اگر همه اجماع کنندگان معلوم النسبت (یعنی فقیه شناخته شده) باشند ان اجماع حجت نیست چون امام در میان اجماع کنندگان نیست پس شرط حجیت اجماع در این مکتب این است که باید میان اجماع کنندگان یک نفر ناشناس باشد. این اجماع را اجماع دخولی هم نامنده اند.

 

ب) مکتب دوم که از نظر انان به اجماع لطفی تعبیر میشود و کاشفیت اجماع را از نظر امام چنین توجیه کرده اند که اتفاق نظر علماء

بر یک مساله فقهی کاشف از موافقت نظر امام با ان نظری است که علماء اظهار کرده اند زیرا اگر نظر علماء مخالف شرع الهی و اسمانی باشد بر حکیم لطف (خداوند تعالی)لازم است که به وسیله نماینده خود (امام)ان اتفاق را بر هم زند و انان را به راه راست هدایت فرماید زیرا خداوند را بر بندگانش لطف است و لطف از قواعد و سنن الهی است به طوری که از این معنی به قاعده لطف تعبیر کرده اند.

ج) مکتب سوم که از نظر آنان به اجماع کشفی تعبیر می شود عقیده دارند که به محض وقوع اتفاق نظر بر یک مساله فقهی کشف می شود که آن نظر از امام (ع) گرفته شده است ولی مخالفان این مکتب گفته اند که این استدلال در زمان حضور امام درست است نه در زمان غیبت .رک.اجماع حدسی.

 

مکرر - اجماع دخولی

رک.اجماع حسی.

 

اجماع کشفی

رک.اجماع حسی.

 

اجماع لطفی

رک.حسی.

 

اجماع المحصل

(محصل بر وزن معطل) اجماعی است که شخص از طریق استقراء آراء مجتهدان در اقوال و نوشتجات آنان (که شخصا و بدون واسطه انجام می دهد) به دست می آورد و وقوف بر اتفاق نظر انان پیدا می کند. به علت نبودن وسائل آمارگیری صحیح در اعصار قدیم و عدم توجه به این وسیله سودمند تقریباً اجماع محصلی وجود خارجی ندارد.

اجماع محصل در مقابل اجماع منقول به کار می رود. رک.اجماع منقول.

 

اجماع مرکب

(فقه) هرگاه در یک مساله فقهاء اعصار و امصار تا زمان حال دو یا چند نظر ابراز کرده باشند (مثلا اگر پنج تن نظر ابراز کرده باشند) به طور ضمنی اتفاق بر نفی قول ششم کرده اند و این اتفاق بر نفی قول ششم را اجماع مرکب گویند یعنی اجماعی که مرکب است از دستجات مخالف که در مثال بالا پنج دسته هستند، در حجیت اجماع مرکب بین موافقان اجماع اختلاف نظر وجود دارد.

 

اجماع منقول

(فقه) هر گاه شخص خود از طریق تصفح و استقراء در آراء مجتهدان وقوف بر اتفاق نظر آنان در یک مساله فقهی پیدا نکنند، بلکه از قول کسی که اجماع محصلی را به دست اورده نقل قول کننده اظهار و اعلان می کند اجماع منقول گویند؛ اجماع محصل نسبت به تحصیل کننده اجماع (یعنی کسی که خود آراء را استقراء کرده و واقف بر اتفاق نظر مجتهدان شده است) اجماع محصل است، ولی اگر او به دیگری از وجود ان اجماع، خبری بدهد اجماع را نسبت به ان دیگری اجماع منقول گویند.

 

(تحصیل) اجماع

(فقه) یعنی تصفح و استقراء یک یک آراء مجتهدان اسلامی در یک مساله فقهی معین از کتب یا از اقوال انان که خود به خود این تصفح منتهی شود به وقوف او بر اتفاق نظر ان مجتهدان در آن مساله؛ در مقابل ((نقل اجماع)) استعمال می شود که بر موارد ذیل صادق است:

 

  • الف) کسی که اجماع زا به طریق فوق تحصیل کرده وقوع چنان اتفاق نظری را برای دیگری یا دیگران نقل کند و انان را بیا گاهاند .
  • ب) آن دیگری که به طریق فوق اگاهی پیدا کرده برای ثالث و رابع و دیگران از وجود چنان اتفاق نظری صحبت کند.

 

(خرق) اجماع

(فقه)یعنی ابزار نظر جدید در یک مساله فقهی که قبلا نسبت به ان مساله اعلام وجود اجماع بر خلاف ان نظر شده است (خرق به معنی پاره کرده است).

 

(نقل) اجماع

رک.تحصیل اجماع.

 

اجنبی

(بین الملل خصوصی)کسی که فاقد تابعیت کشور معینی است نسبت به دولت آن کشور و افراد وآن،اجنبی (یا بیگانه)محصوب می شود.

(فقه)الف-غیر مسلم را گویند در همین معنی در فقه لفظ((کافر))هم استعمال شده است .اجنبی بودن در فقه از نظر نداشتن عقیده اسلام است ولی در حقوقهای جدید از نظر نداشتن تابعیت یک کشور است .

ب-در فقه ثالث نسبت به طرفین عقیده را نیز اجنبی گویند .

 

اجیر

(مدنی – فقه) کسی که خدمت و کار خود را در عوض مزد معامله میکند عقدی که بین اجیر و طرف او (مستاجر )واقع میشود ((اجاره خدمات ))نامیده میشوند (ماده 514ق.م)و از مصادیق عقد اجاره  است.

 

اجیر خاص

(فقه)اجری است که برای مدت معین برای انجام کاری به مباشرت خود اجیر میشود .همچنین است اگر ابتداء مدت اجاره معین باشد و بین طرفین شرط شده باشد که از روز شروع به کار بدون فاصله ان کار را به پایان برساند .اجیر منفرد و اجیر مقید نیز در همین معنی به کار رفته است .

 

اجیر مشترک

(فقه) در تمام موارد ذیل صدق می کند:

الف-اجیری که تعهد انجام کاری را بدون شرط مباشرت با تعیین مدت کرده باشد .

ب-اجیری که تعهد مزبور را باشرط مباشزت و بدون تعیین مدت نموده باشد .

ج-اجیری که شرط مزبور را بدون شرط مباشرت و بدون تعیین مدت نموده باشد .

در همین معنی اجیر مطلق هم استعمال شده است.

 

اجیر مطلق

(فقه)مرادف اجیر مشترک است (رک .اجیر مشترک)

 

اجیر مقید

(فقه)مرادف اجیر خاص (رک.اجیر خاص )

 

اجیر منفرد

(فقه)مرادف اجیر خاص(ر ک. اجیر خاص)

 

آحاد

(فقه) هر روایت که به حد تواتر نرسیده باشد به ان خبر واحد (که جمع ان اخبار آحاد است) گفته می شود؛ خبر متواتر نادراست و اخبار غالباً از جنس خبر واحد هستند .رک .متواتر.

 

احاله

(جزا)خروج دادگاه از صلاحیت محلی (رک.صلاحیت محلی)برای رعایت پاره ای از مصالح در این صورت جرمی که باید بر حسب اقتضاء صلاحیت محلی در دادگاه معینی رسیدگی شود در دادگاه هم عرض ان رسیدگی میشود که با اذن دادگاه عالی برتر از انها رسیدگی میشود (ماده205 قانون جزاء).

(بین الملل خصوصی )اگر قانون بیگانه احوال شخصی بیگانه را احاله به قوانین ایران (مثلا) کند در این صورت قاضی ایرانی ناچار است که قوانین مدولت مطبوع خود را اجراء کند ولی اگر به قوانین کشور ثالثی احاله کرده باشد قاضی ایران مکلف به رعایت ان نخواهد بود .

 

احتکار

جمع اوری کالا های بازرگانی به قصد انتظار نایابی و کم یابی و فروش به قیمت گران .چنین شخصی را محتکر گویند .احتکاری که بزه است عبارت است از اینکه کسی که کالای مورد احتیاج و ضروری عامه را زیاده از مصرف خود داشته و برای جلو گیری از فروش به دولت یا مردم پنهان کند (ماده یک جلوگیری از احتکار مصوب 1320و ماده 10قانون متمم بودجه 1317).

 

احتلام

(فقه)یکی ار علامات بلوغ شرعی است .احتلام در لغت به معنی  جماع در خواب است ولی در اصطلاح عبارت است از خروج منی بر اثر نوعی از  تخیلات غیر ارادی جنسی یا حرکات غیر ارادی جنسی که در خواب صورت میگیرد .

 

احتیاط

(فقه)اخذ به شیوه ای که در ان حتی المقدور و منظور مقنن عملی گردد و این در مواردی است  که شک پیش اید و الا در مواردی که منظور مقنن روشن است موردی برای احتیاط نیست . شکوکی که در مورد انها احتیاط میکنند محدود و معین است و شامل همه شکوک نمیشود .غالب موارد احتیاط دور از احتیاط است .

 

احد حدود (دال احد مشدد است)

(فقه)مجازات شدید تر را گویند در اصطلاحات حقوق کیفر کنونی مجازات اشد گویند .

 

احرام

(مدنی –فقه)احرام به کسر اول اسم جامعه ای است که حاجیان در محل مخصوص (مقیات )پوشنده و قصد احرام کننده و نیز اسم عملی است که دخول در ان موجب حرام شدن امور معینی بر عامل (که محرم نامیده میشود )ان است .(ماده 1053ق.م)

 

احاصئیه

علم و طرز علمی در شمارش پدیده ها و وقایع خارجی اعم از اجتماعی و مادی و اقتصادی و غیره . فرهنگستان کلمه امار را به جای ان نهاده است .

 

احصان

(فقه) اول-احصان دو قسم است :احصان مرد و احصان زن.

احصان مرد اجتماع سه شرط زیر است در مرد :

الف-مرد ازاد مواقعه مشروع صورت دهد (در هر جهت).

ب-زنی به اختیار داشته باشد از طریق عقد دایم یا مالک کنیزی باشد .

ج-زن مزبور همیشه در اختیار مرد باشد .

فقهاء شرط بلوغ و عقل را هم افزوده اند و در ان خلاف است .

مردی که دارای شرایط بالا باشد محصن (بر وزن مسلم)نامیده می شود .

شرطهای بالا اگر در شخص بالغ جمع شود و صاحب این شرط ها زنا کند ان زنا را زنای محصنه نامند .

احصان زن عبارت است از اجتماع سه شرط زیر در زن:

الف-در ازدواج دایم مردی باشد یا مملوک او باشد .

ب-همیشه دسترسی به مرد مذکور بالارا داشته باشد .

ج-زن اگر ازاد باشد مواقعه مشروع قبلا صورت داده باشد .

چنین زنی را محصنه نامند و زنای او را در این شرایط پس از بلوغ ،زنای محصنه گویند .

احصان از کیفیات مشدده قانونی است .

احصان مذکوز بالا در مورد زنا به کار میرود (به ماده 226قانون مجازات اسلامی مصوب 1/2/1392 مراجعه شود ).

دوم –در مورد جرم قذف ،احصان از اجتماع عقل و بلوغ و حریت و اسلام و عفت در یک فرد حاصل می شود .احصان به این معنی از اصطلاحات فقهاء است و در نصوص شرعی دیده نشده .

 

احضار

امر مرجع قضائی و یا مرجع صلاحیتدار دیگر به حضور مامور در نزد او در موعد یا زمان معین (ماده115-336-407ائین دادرسی مدنی 1318 وماده 737 به بعد اصول محاکمات قدیم و ماده 97 قانون اصول تشکیلات ).

 

احضار نامه

Mandat de comparution

ورقه ای که در ان دادگاه یا قاضی امر به حضور کسی اعم از متهم یا مطلع یا گواه به دادگاه یا مراجع قضائی کرده باشد ضمانت اجراء تخلف از این امر جلب به دادگاه و به مرجع دستور دهنده است (ماده 109-111 قانون ائین دادرسی کیفری سابق و ماده 145 قانون دادرسی کیفر و ارتش سابق ).

 

احضاریه

مرادف اضحار نامه است (ماده 109 – 111 قانون ائین دادرسی کیفری ).(رک.احضارنامه).

 

احکم امضائی

رک.حکم امضائی .

 

احکام رئیس کشور

  و ان احکامی است کلی (که نظر به شخص خاص ندارد ) یا جزئی (که نظر به شخص خاص دارد )کهDecrets( حقوق عمومی)یا

کتبا از طرف رئیس کشور صادر میشود .

 

احوال

(مدنی)مجموعه اوصاف یک شخص که قانون مدنی ،ان را موضوع اثار حقوقی برای ان شخص قرار داده است مانند ازدواج،تابعیت،اسم،اقامتگاه،اهلیت.

 

احوال اشخاص

عبارت است از وضع قضائی اشخاص نسبت به کلیه حقوقی که میتوانند داشته باشند .رک.احوال مدنی.Etats des personnesیا

 

احوال شخصیه

Statut و Etat اصطلاح وEtats des personnes ترجمه اصطلاح خارجیه

است که عبارت است از مجموعه صفات انسان که به اعتبار انها یک شخص در اجتماع دارای حقوق شده و ان حقوق را اجرا میکند مانند تابعیت و ازدواج و اسم و اقامتگاه و اهلیت و غیره.احوال شخصیه در معنی اخذ ،شامل اهلیت نیست (ماده هفتم قانون مدنی )مقصود ار احوال در ثبت احوال همین معنی است .

(ماده پنجم پروتکل ضمیمه عهد نامه مودت و اقامت وتجارت ایران و  یونان مصوب 10/12/1310).

 

احوال مدنی

 عبارت است از وضع قضائی اشخاص از نظر حقوق خصوصی اشخاص Etat Civil یا

.Droit prive

 

ثبت احوال

ثبت احوال شخصیه (از قبیل ولادت ،فوت،ازدواج،طلاق،جنسیت،تابعیت)در دفاتر رسمی مخصوص که انها را دفاتر سجلی یا دفاتر سجل احوال گویند .

 

احیاء

(مدنی – فقه)مقصود از احیاء زمین های موات و مباحه است و مقصود از ان کارهائی است که در نظر عرف ،اباد کردن محصوب شود . زراعت ،کشت درخت،بنا ساختن از نمونه های ان هستند .معذلک صدق عرفی این مفهوم هم به هدف احیا بستگی دارد و هم به نوع زمینی که احیاء میشود مثلا اگر احیاء زمین برای زراعت است و زمین جنگل است باید اشجار و بوته هارا دراورد و اگر محتاج به اب است راه اب را درست کند یعنی حفر نهر کند ولی جریان دادن اب شرط صدق احیاء نیست و همین قدر که زمین مهیای زراعت شد و راه اب درست شد احیاء صدق میکند و شخم کردن و زراعت کردن شرط نیست .اگر زمین از زمین هایی باشد که دائما اب ترشح میکند اجیاء ان به شرط هرزاب است از طریق زه کشی.اگر زمین نشیب و فراز داشته و زراعت موقوف به رفع ان باشد رفع نشیب و فراز شرط احیاء است .در اراضی دیمی که صرف شیار کافی است و سنگ کشی و ریشه کنی برای انتفاع از ان زمین ضرروت ندارد همان شیار احیاء است و ملک او میشود ولی صرف خط کشی و نشانه گذاری در این اراضی مصداق تحجیر است نه احیاء.برخی از فقها این اراضی را قابل احیاء نمیدانند زیرا بلذات محیاتند .

اما در احیاء به منظود باغ ساختن کشیدن دیوار را شرط کرده اند به نحو متعارف محل و درست کردن راه اب و حتی بعضی غرص نهال را هم شرط کرده اند .

در احیاءبه قصد ساختن خانه کشیدن دیوار و زدن قسمتی از سقف کافی است . در احیاء زمین برای اغل کشیدن دیوار کافی است .در احیاء زمین برای چاه ،کندن ان تا به حدی که به اب برسد ضرروری است . در احیاء برای قنات ،جریان اب ضرروری است .

در احیائ از برای شق نهر از نهر مباح باید دهنه نهر را به اب نهر اصلی برساند و اب به درون ان جاری سازد و بعضی جریان اب را لازم ندانسته .در احیاء معادن تحت الارضی (معادن باطنه )باید حفاری نزدیک به کان برسد و گرنه تحجیر محصوب است و موجت اولویت است و در معادن سطح الارضی احیاء صدق نمیکند و مانند هیزم هرکسی در حیازت سبقت جست مالک میشود .در تمام موارد شک در صدق احیاءاصل عدم است در این صورت فقط ممکن است تحجیر صدق کند .

مورد احیاء اگر قبلا متعلق حق غیر(از طریق تحجیر یا اذن مقام صلاحیتدار در تصرف در ان)واقع شده باشد نمی توان بدون کسب رضای ذیحق در ان اقدام به عملیات احیاء کرد . نیز در ملک غیر نمیتوان اقدام به احیا کرد  اما در حریم زمین اباد احیاء به منظوری که منافی با حق تحریم نباشد اشکالی ندارد مثلا در حریم قنات ،احیاء به منظور ساختن خانه یا اغل معنی ندارد . اقدام کننده به احیاء باید قصد تملک کند وگرنه مالک نمی شود .

 

احیاء اراضی

اصطلاح تفضیلی احیاء است (رک.احیاء).

 

احیاء موات

رک.احیاء(آئین عمران اراضی بایر و موات مصوب 16/10/1343 هیات وزیران شماره 32402 مورخ 16/10/1343).

 

اخاذی

(جزا)گرفتن وجه یا چیزی از دیگری به زور و تهدید (ماده 234-235 قانون جزا)ممکن است پدری را تهدید به افشا سر پسرش کرد و از پدر اخاذی نمود .امری که تهدید به افشاء ان شود ممکن است مطابق واقع باشد یا خلاف واقع مثل اینکه حکم محکومیت کیفری یا اداری علیه کسی صادر شده و اخاذ او را تحدید به انتشار ان حکم کند .

 

اخباری (به فتح اول)

(فقه)گروهی از فقهاء را گویند که پیرو مکتب مخصوصی فقهی بوده و ادله فقه را منحصر به قران و اخبار دانسته اند حتی ایات کتاب خدا را هم به ماخذ بیان اخبار و حجت می دانند یعنی مدلول ایات را از طریق اخبار فهمیده و به ان تمسک می کنند و به عبارت ساده تر منابع حقوقی از نظر ان ها فقط مفاد اخبار و احادیث است و به همین رو به انها اخباری گفته میشود . مکتب اخباری این حسن را دارد که به عبارات قانونی توجه بیشتری می کند ولی به هر حال مکتبی است سطحی . پیروان این مکتب در میان اهل سنت به ظاهری معروفند ازان جمله است ابن حزم ظاهری اندلسی صاحب کتاب ((المحلی))و ((الحکام))دو کتاب نفیس در فقه و اصول. و از فقها شیعه محمد امین استرآبادی صاحب کتاب((الفوائد المدینه))همانند او است .(رک.مکتب اخباری ).

 

اختراع

ابداع محصول صنعتی تازه و نیز کشف وسیله تازه یا اعمال وسائل موجود به طریق نو برای تحصیل یک نتیجه یا محصول صنعتی یا فلاحتی را گویند (ماده27-28 قانون ثبت علائم ).

 

(ورقه) اختراع  

تصدیقی است که اداره ثبت تحت تشریفات خاص قانونی به مخترع میدهد تا از حق انحصاری اختراع خود استفاده کند (ماده45 نظامنامه اصلاحی اجرای قانون ثبت علائم و اختراعات سال 1337).

 

اختلاس

(فقه) برداشتن مال غیر از خدعه.

(قانون مجازات عمومی )عناصر اختلاس عبارت است از :

الف-مرتکب کارمند دولت یا شهرداری و یا بانکها باشد فرق نمی کند که مامور رسمی باشد یا نه .

ب-مال منقول یا وجه نقد (به شرح ماده 152 قانون جزاء)را که به مناسبت انجام وظیفه اش به او سپرده اند بر دارد.

ج-قصد متقلبانه داشته باشد .

د-عمل به قصد خود کند صرف قصد کافی نیست .

ه-تحصیل مال یا نفی کند .

اختلاس را گاهی تصرف غیر قانونی به معنی اخص می گویند .

ماده 400 قانون دادرسی کیفر ارتش (رک.تصرف غیر قانونی ).

 

اختلال دماغ

مرادف اختلال مشاعر است (رک.اختلال مشاعر).

 

اختلال مشاعر

(جزا)حالت کسی که دارای قوه تمیز و ناقصی است و از حد دیوانگی بیرون است ولی به حداقل عقل نمی رسد .در همین معنی اختلال دماغ هم به کار رفته است.در اصطلاحات فقهی به این اشخاص ضعیف العقل می گویند .

(ماده 40 فانون جزا و ماده چهارم قانون اقدامات تامینی مصوب12/2/1339).

 

اخذ

در لغت به معنی گرفتن است .در اصطلاحات ذیل به کار رفته است :

 

اخذ خیار

(فقه-مدنی)یعنی استفاده از حق خیار و اعمال حق خیار .

 

اخذ به سوم

(مدنی-فقه)سوم بر وزن یوم-کسی که کالائی را از دست بایع و یا از بساط او گرفته که در ان مطالعه کند و بسنجد و بعدا وارد مذاکره برای خرید ان شود این نوع از وضع ید بر مال غیر را ((اخذ به سوم)) گویند .

سوم در لغت به معنی عرضه کالا و ذکر ثمن از طرف بایع و درخاست و تقاضای فروش از طرف مشتری را گویند .

 

اخذ به شفعه

(مدنی – فقه)هر گاه مال غیر منقول قابل تقسیمی بین دو نفر مشترک باشد و یکی حصه خود را به ثالث بفروشد شریک دیگر حق اخذ به شفعه دارد یعنی حق دارد که به مقدار ثمن به مشتری بدهد و مبیع را تملک کند. اخذ به شفعه از ایقاعات است ( ماده 808 قانون مدنی).

 

اخطار

در لغت به معنی یادآوری کردن و خاطر نشان نمودن است .

در اصطلاحات اداری (اعم از قضائی و غیره)یاداوری کردن رسمی یک یا چند مطلب در حدود مقررات جاری است مانند اخطار های مالیاتی و اخطارهائی که از طرف وزارت دادگستری یا ثبت برای اشخاص در حدود قانون فرستاده می شود .

 

اخطار قبلی

اگهی مختصری است که پیش از موعد پرداخت دین برای بدهکار فرستاده می شود .Preavis یا پیش اگهی

 

اخطار نامه

ورقه رسمی متضمن اخطار را گویند .(رک.اخطار)

 

اخفاعئ اشیا

(جزاء)جرمی که به موجب ان مجرم با سوء نیت اشیائی را که دیگری از طریف جنحه یا جنایت بر انها مسلط شده و به دست اورده پنهان کند فرق نمیکند که پنهان کننده عالما این کار را بکند یا قرائن بر دانستن وجود داشته باشد .

 

اخفاء یا مقصر

(جزا)عناصر این جرم عبارت است از:

الف-شخص قانونا دستگیر شده و یا کسی باشد که به اتهام جنحه یا جنایت به دستور مقام صالح امر به دستگیری او شده باشد .

ب- اخفاء شخص مزبور از مرئی و منظر و دسترس ماموران کشف جرم و یا تهیه وسائل فراری برای او .

ج-عمد در ارتکاب اخفاء یعنی با علم به وضع شخص مزبور ان را فرار دهند یا مخفی کند (ماده 123-124 قانون جزا).

 

اخلاق

قواعدی که در طول ادواری از زندگی یک جامعه به سائقه فطرت و اندیشه های گوناگون ان جامعه به وجود امده و افراد انها را محترم شمرده و بیش و کم به معرض اجراء در می اورند وتخلف از انها وجدان اکثریت جامعه را متالم و ناراحت کند مبنای انها ترویج خوبی ها و کاهش بدی ها است و ممکن است قوانین موضوعه اصول انها را مورد احترام قرار دهد بدون اینکه وارد جزئیات انها شود .در یک کشور اگر امور اخلاقی همه افراد ان کشور را در بر گیرد (یعنی اختصاص به ناحیه معین یا جماعت معین نداشته باشد)انها را اخلاق عمومی گویند . اصطلاح اخلاق در مقابل حقوق و قواعد راجب زندگی قضائی قرار میگیرد .

 

اخلاق حسنه

قواعدی است که در زمان و مکان معین ،توسط اکثریت یک اجماع،رعایت ان لازم شمرده می شود یا عمل به انها نیکو تلقی می شود و فاقد ضمانت اجراء می باشد .(بین اخلاق به این معنی و مباحث علم حقوق از نسبت اربع عموم خصوص من وجه وجود دارد .)مقررات اخلاقی هم بدون ضمانت اجراء نیست (ماده ششم آئین دادرسی مدنی 1318 و ماده 975 ق.م و ماده 52 قانون دفاتر اسناد رسمی).

 

اخلاق عمومی

به معنی اخلاق حسنه است (ماده 213مکرر قانون مجازات عمومی ). رک.اخلاق-اخلاق حسنه.

 

اخوه

(فقه - مدنی) در باب ارث شامل برادران و خواهران هردو می باشد (ماده929 ق.م).

 

آداب

(فقه) به مستحبات و مکروهات گفته می شود.

 

آداب و رسوم

در اصطلاحات حقوقی به یک سلسله مقررات که در عرف و عادت متداول بوده و در قوانین نوشته و مدون منعکس نشده باشد گفته می شود این اصطلاح کمتر استعمال میشود می شود و اصطلاح معمول در این معنی (عرف و عادت) و (عرف) است.

 

ادارات اجتماعی

(حقوق عمومی ) هر اداره که جزء تشکیلات دولتی نباشد و در عین حال برای نظم و رفاه حال عامه در تمام یا قسمتی از کشور تشکیل شده باشد (مانند شهرداری ها)عنوان اداره اجتماعی را دارد (ماده 70قانون استخدام کشوری مصوب 1301 شمسی و ماده یک قانون مستعمری و حقوق اعضاء ادارات و دو اثر مملکتی مصوب 16 جولای 1301 شمسی ).

 

ادارات شوروی

هر اداره ای که رکن اساسی ان مجلس مشاوره ای است مانند اداره ولایتی مذکور در ماده 116-120 قانون تشکیلات ایالات و ولایات مصوب 1325 قمری (موتد مصوبه فروردین و اردیبهشت و اسفند 1309).

 

ادارات ضبطیه

اداراتی که به موجب قانون تشکیل ایالات و ولایات مصوب 1325 قمری در بلوکات ،کار نظمیه را (در ولایات ) انجام می دادند  و تشکیلات خاصی داشتند .

 

اداره

(حقوق مدنی) اداره کردن مال یا اوال یا دارائی . در همین معنی میگویند :مدیر تصفیه-مدیر ترکه –مدیر عامل شرکت (حقوق عمومی):

الف- شغل راجب اجرا یومیه خدمات عمومی طقبق مقررات و دستورات حکومت .

ب-مجموعه خدمات موسسات حکومتی که امور جاری کشور را عهده دار می باشد چنانکه گویند :اداره کشور – دستگاه اداری کشور.

ج-مجموعه خدمات و موسسات حکومتی که صنفی از امورجاری کشور را عهده دار می باشند چنانکه گویند اداره ثبت اسناد و املاک ،اداره راه اهن دولتی و غیره.

 

اداره احصائیه و سجل احوال

اسم سابق اداره امار و ثبت احوال است و منظور از احوال تولد –وفات – ازدواج و طلاق –بذل مدت و رجوع است .

 

اداره اموال غیر

در حقوق فرانسه قسمی از شبه عقد است و ان عبارت است از اداره اموال دیگران بدون داشتن وکالت واذن .(ماده306ق.م ایران).

 

اداره اموال متوفی

(اداره حسبی)یعنی تصفیه ترکه از قبیل تعیین دیون و تعهدات میت و مطالبات و حقوق وی بر عهده دیگران و وصول طلب و پرداخت و رد استرداد امانات و مانند این امور .

 

اداره بلدیه

شهرداری را می گفتند .اصطلاح قدیمی است (قانون بلدیه 1325 قمری که منسوخ است ).

 

اداره تحقیق اوقاف

 اداره ای است که در وزارت معارف و اوقاف از عهده اعضاء به منظور تسویه اختلاف متولی و امین (یا متولیان و امناء)و ناظر و خدمه و موظفین موقوفات در امور مربوط به وقف و یا به منظور رسیدگی به عوائد و مخارج کلیه موقوفات در حوضه خود و تحقیق و تمیز املاک موقوفه از املاک شخصی و تشخیص اوقاف بلا متولی  و اوقاف مجهول التولیه از معلوم التولیه و تشخیص خیانت متولی و گماشتن ناظر موقت و تحقیق در اسناد و نوشته جات راجع به وقف و تشخیص متولی و ناظر موقوف علیهم و مصرف وتعیین انان بر حسب مفاد وقفنامه و اسناد دیگر و تشخیص استنکاف متولی از قبول نظارت اداره اوقاف و صدور قرار ممنوع المداخله بودن او و همچنین الغاء ان مطابق ماده 69 به بعد قانون اوقاف 1314 رسیدگی می کند .

 

اداره ترکه

رک.ترکه.

 

اداره ثبت

اداره عمومی که ثبت امور معینی را در دفاتر رسمی مخصوص به عهده دارد .

 

اداره عمومی

(حقوق اداری )اداره ای که به امور عمومی رسیدگی کند.ذکر عمومی در دنبال اداره از قبیل ذکر کلمه مدفون به دنبال عبارت ((گنج مدفون ))است .(رک.امور عمومی)

 

اداره قراسورانها

در حقوق اداری صدر مشروطه (به جای نیروی انتظامی امروز)مامور حفظ وحراست راهها و شوارع بوده کار شهربانی را در طرق و شوارع انجام میدادند (ماده353 قانون تشکیل ایالات و ولایات-مصوب 1325 قمری).

 

اداره مدعی العمومی

رک.دادسرا .

 

اداعاء

(فقه-دادرسی)اصطلاح قدیمی است و مرادف دعوی است .(رک.دعوی)

 

ادعاء جدید

(دادرسی مدنی)ادعائی که سابقه طرح و رسیدگی در مرحله بدوی نداشته و در مرحله پژوهشی مطرح شود (آئین دادرسی مدنی ).

 

ادعانامه

مرادف کیفر خواست است و ان امری است معنوی (مانند دادخواست )حاکی از تقاضای کیفر از  دادگاه جزا برای متهم از طرف دادستان . لذا ممکن است کتبی یا شفاهی باشد بنابراین ادعانامه (با توجه به کلمه نامه) معنی کیفر خواست را که در بالا ذکر شد نمی رساند . و توصیف ادعانامه به (کتبی)در ماده 59 آئین دادرسی کیفری سابق دور از رویه است .(رک.امر نامه).

 

ادله

در لغت جمع دلیل است و در اصطلاحات ذیل به کار رفته است :

 

ادله اثبات دعوی

(مدنی-دادرسی-فقه)انچه از مقررات نوشته یا عرفی که در مقام اثبات امری از امور در مراجع قضائی بهدکار رود خواه ان امور از دعاوی باشد خواه نه مانند شهادت و امارات و قسم و سند و اقرار (ماده 1257 قانون مدنی ) چون غالبا این امور برای اثبات دعاوی به کار می ایند انها را از باب تغلیب ادله اثبات دعوی گفته اند .

 

ادله اربعه

(فقه)در نزد عامه کتاب و سنت و قیاس و اجماع را گویند و در نزد خاصه کتاب و سنت و عقل و اجماع است .ادله به این معنی همان است که ما امروزه منابع حقوق می نامیم (رک.منابع حقوق)منابع حقوق اسلامی اختصاص به این چهار ندارد بلکه عرف و عادت هم جزء ادله به این معنی است و حصر ادله به چهار از اغلاط مشهور خواص است .

 

ادله عقلیه

(فقه)مجموع مباحث زیل را گویند :

الف-بحث از حجیت ظنون.

ب-بحث از اصول عملیه (استصحاب – برائت-اشتغال-تخییر)به این چهار اصطلاح مراجعه شود .

در مقابل مباحث الفاظ علم اصول فقه به کار می رود .

 

ادویه مخدره

اشیاءموجب تخدیر از قبیل مرفین، تریاک و کوکائین و غیره که در ماده یک تصویب نامه راجع به ائین نامه تحدید ساخت و تنظیم و توزیع ادویه مخدره – مصوب 25/4/1313 احصاء شده است .

 

اذن

(مدنی – فقه)اعلام رضای مالک(یانماینده قانونی او) یا رضای کسی که قانون برای رضای او اثری قائل شده است برای انجام دادن یک عمل حقوقی (خواه عمل حقوقی از عقود و ایقاعات باشد یا از تصرفات انتفاعی و یا استعمالی . رک. تصرف انتفاعی-تصرف استعمالی).

عناصر وجودی  و عدمی اذن عبارت است از:

الف-اذن اعلام رضا است از طرف کسی که قانونا صلاحیت این اعلام را داشته باشد .

ب-اذن یک عمل حقوقی است و ناشی از اراده است یعنی عمل غیر ارادی نیست.

ج-در اذن،قصد انشاءوجود ندارد یعنی اذن دهنده هیچ چیز را از نظر حقوقی به وجود اعتباری موجود نمی کند .بلکه فقط رفع مانع قانونی می کند مثلا تصرف در مال غیر قانونا ممنوع است ولی مالک که به دیگری اذن در تصرف در مال خود را میدهد در حقیقت این منع را مرتفع می سازد و کار دیگری نمیکند و بعد از پیدایش این اذن ،ماذون میتواند به کمک قصد خود در مال مورد اذن ،تصرف کند .بنابراین اگر صاحب زمینی که در ان شن و ماسه وجود دارد به طور عام به مردم اذن بدهد که از شن و ماسه ان بردارند و تملک کنند و یک نفر بدون اطلاع از این اذن و بدون قصد تملک در شن و ماسه ان،مقداری شن و ماسه بردارد مالک ان نخواهد شد و تنها خاصیت این اذن نسبت به او رفع ضمان و مسئولیت مدنی از ان شخص است ولی هرگز ان شن وماسه جزء دارائی های ان شخص به وراث او نخواهد رسید چون ملک او نشده است.

د-اذن ممکن است در امور مالی و غیر مالی باشد (ماده1042ق.م).

ه-اذن فی حد ذاته اقتضاء لذوم ندارد یعنی لازم نیست مگر اینکه وجه ملزمی بر ان عارض شود (ماده120ق.م).

و-اذن همیشه به فعلی تعلق میگیرد که هنوز واقع نشده است والا بعد از صدور یک فعل ،اگر رضایت به انن فعل داده شود این اعلام رضا را اجازه گویند نه اذن ولی در بسیاری از موارداهل این فن رعایت موارد اذن و اجازه را نکرد و خلط مبحث می کنند مانند مورد مواد124-1042 قانون مدنی.

ز-ممکن است شخص ماذون ،مولی علیه اذن دهنده باشد مانند سفیه نصبت به ولی خود (ماده1214ق.م).

ح-اذن چون قائم به قصد انشاء نیست نه از ایقاعات است نه از عقود معذلک یک عمل ارادی (مانند اقرار و شهادت )است که منشاء اثار حقوقی می باشد . بنابراین چون قوام عاریه به اذن است در حقیقت عاریه نمیتواندعقد باشد زیرا در عقد باید دو قصد انشاءمتقابل وجود داشته باشد .

 

اذن فحوی

(فقه)مرادف رضای شانی باطنی است .

رک.رضای باطنی.

 

اراده

الف-حرکت نفس به طرف کاری معین پس از تصور و تصدیق منفعت ان .

 در حقوق فرانسه است و در این این صورت اراده بر مجموع قصد و رضا Volonte ب-در اصطلاحات حقوق جدید کشور ترجمه

(در حالت وحدت و ترکیب )اطلاق میشود (رک.قصد-رضا).

 

اراده انشائی

(حقوق مدنی)دراصطلاحات جدید ما مرادف اراده خارجی به کار رفته است .رک . اراده خارجی.

اصطلاح مزبود غلط و گمراه کننده است زیرا با قصد انشاء اشتباه می شود اساسا انشاء هرچند مقارن کاشف از اراده می باشد ولی وجود اراده مستقل از کاشف است و به اعتبار کاشف نمیتوان اراده را خارجی نامید اراده همیشه امری درونی و نفسانی است .

 

اراده باطنی

(مدنی)مرادف اراده حقیقی است . اراده خطور کرده در ضمیر را گویند خواه مدلول ایجاب یا قبول کاملا مطابق با ان باشد یا نباشد .در مقابل اراده ظاهری به کار میرود .

 

اراده حقیقی

(مدنی)اراده ای که در نفس وجود پیدا کرده و هنوز ابراز نشده باشد خواه ابراز ان بوسیله الفاظ ایجاب و قبول باشد یا به وسیله اشاره در حقوق فرانسه است .Volonte  intime یا نوشته یا فعل . در این معنی اصطلاح بالا ترجمه

 

اراده خارجی

 می باشد و در Volonte declaree هرگاه اراده (در عمل حقوقی )ابراز شده باشد ان را اراده خارجی گویند و این ترجمه اصطلاح

واقع اراده خارجی به معنی اراده اظهار شده است (در مقابل اراده حقیقی به کار می رود )و گاه ان را اراده انشائی گویند که اصطلاح خوبی نیست .

 

اراده ظاهری

(مدنی)اراده مشکوف به کاشف از قصد انشاء را گویند یعنی مدلول کاشف از قصد انشاء را اراده ظاهری نامیده اند خواه مطابق با تمام خصوصیات اراده خطور کرده در خاطر باشد خواه نباشد .

مقصود از قصد در عبارت ((العقود تابعة للقصود)) همین اراده ظاهری است نه اراده باطنی (رک.اراده باطنی).

 

(ازادی) اراده

مرادف استقلال اراده است (رک.استفلال اراده).

 

(اصل ازادی) اراده

رک. استقلال اراده .

 

(اصل استقلال) اراده

رک.استقلال اراده.

 

(اصل حاکمیت) اراده

رک.استقلال اراده.

 

(اصل حریت) اراده

رک . استقلال اراده.

 

(حاکمیت) اراده

مرادف استقلال اراده است (رک.استقلال اراده).

 

(حریت) اراده

مرادف استقلال اراده است (رک.استقلال اراده).

 

اراضی

جمع ارض است (رک.ارض)که در فارسی به ان زمین گفته میشود .در اصطلاحات ذیل به کار رفته است :

 

اراضی آیش

عناصر ان از این قرار است :

الف-بالفعل مالک داشته باشد .

ب-زمین مزروعی باشد .

ج-مالک برای مدت معلوم یا محدودی از کشت و زرع ان چشم پوشیده باشد .اراضی آیش جزءاراضی مفروز هر قریه است یعنی علی الاصول مالک خاص دارد مگر اینکه اشاعه به ان عارض شده باشد مثلا از طریق ارث بردن .

 

اراضی بائر

عناصر ان چنین است :

الف –بالفعل مالک داشته باشد .

ب-مشغول به کشت و زرع ابادی نباشد .

ج-مالک برای مدت نامعلوم و نامحدودی از ابادی ان چشم پوشیده باشد .اطلاق باثر بر موات به کمک قرنیه مجاز است (تبصره دوم ماده یک قانون واگذاری زمین به تحصیل کرده های کشاورزی مصوب 22/10/1338)اراضی بائرعلی الاصول مالک خاص دارند مگر اینکه اعراض مالک از انها را بائر بلا مالک نامند .بائر بر دو قسم است :

الف-بائر مفروز که مالک خاص دارد  (یا مالک خاص داشته است ).

ب – بائر مشاع که عده ای به اشتراک مالک ان بوده یا هستند مانند اراضی دیمکار قریه که به صورت بائر افتاده باشد .

 

اراضی بیابانی

در پاره ای از دهات مقداری از اراضی اطراف ده را اهالی ده به کمک هم و به طور جمعی احیاءمی نمایند و چون اب قریه به همه این قسمت های زمین نمیرسد هر سال به قرعه بعضی از اهالی ده ان قسمت از اراضی را که اب به ان میرسد کشت می کنند .این زمین ها با اراضی مواتی که حریم ده را تشکیل می دهد فرق دارد و ملک اهل ده محصوب است و نوعی از اراضی مشاع اهالی ده را تشکیل میدهد .

 

اراضی جنگلی

زمین هایی که در ان اثار جنگل از قبیل نهال یا پاجوش یا کنده درختان جنگلی به طور  گروهی یا پراکنده وجود داشته باشد (ماده یک آئین نامه اجرائی قانون ملی شدن جنگل ها).

 

اراضی خراج

(فقه)اراضی اباد دشمن که از راه به کار بردن نیرو های جنگی به دستور رئیس حکومت به چنگ مسلمانان افتاده باشد پس از اخراج خمس ان اراضی خراج نامیده میشود و متعلق به عموم ملت اسلام است خواه در تاریخ فتح ان اراضی زنده باشند خواه بعد به دنیا ایند و عین ان زمین ها غیرقابل انتقال است و قابل افراز نمی باشد و بهره انها صرف نیازمندی های عمومی می شود .

 

اراضی دائر

اراضی اباد و آیش را گویند در مقابل بائر و موات و اراضی متروکه .

 

اراضی ساحلی

زمین های متصل به خط بین اب دریا و خشکی که طرف خشکی به اراضی اباد شده محدود استاراضی ساحلی روشن ترین نمونه اراضی موات است.

 

اراضی شهری

زمین هایی که در شهر واقع شده باشد هرچند که در انها زراعت شود این اراضی مشمول قانون اصلاحات اراضی نیست ولی از لحاظ روابط مالک و زارع تابع مقررات اصلاحات ارضی میباشد (ماده بیستم قانون اصلاحات ارضی مصوب 19/10/1340).

 

اراضی مباحه

اراضی ذیل را گویند :

الف – اراضی موات

ب – اراضی متروکه (نه متروکه شهرداری)که مالکان از انها اعراض کرده اند (رک.اراضی متروکه).

 

اراضی متروکه

عناصر ان از این قرار است:

الف-سابقه مالکیت خصوصی مسلمی داشته باشد .

ب-فعلا مشغول به کشت و زرع ابادی نباشد .

ج-مالک سابق ازمالکیت ان قهرا یا به اختیار چشم پوشیده باشد مانند زمینی که مالکان ان به زلزله به کلی از بین رفته باشد و ویران افتاده باشد این اراضی هم از حیث تملک به حیازت و احیاء در حکم اراضی موات بوده است .

بر اثر توسعه معابر اراضی متروکه معنی دیگری هم پیدا کرد چنان که بر اثر احداث خیابان حاشیه ناچیز و ناموزونی از زمین ملک اشخاص در خارج از معبر قرار گیرد و برای مالک هم مفید نباشد این زمین را که ملک شهرداری است متروکه و اراضی متروکه نامند (رک.متروکه )در این اصطلاح بایر بلامالک هم به کار میرود .

 

اراضی مخروبه

اراضی بایر را گویند (تبصره ماده سوم قانون اصطلاحات ارضی مصوب 19/10/1340)رک.اراضی بایر .

 

اراضی مسلوب المنفعه

مرادف اراضی بایر است (رک.اراضی بایر).

 

اراضی مشاعی

در اصطلاحات ثبتی به سه دسته اراضی گفته میشود :

الف-اراضی بیابانی(رک.اراضی بیابانی)

ب-اراضی موات که حریم ده را تشکیل میدهند و اهل ده برای تعلیف دواب و کندن بوته و نظائر این امور جمعا از ان ها استفاده می کنند این قسمت ملک نیست ولی بر اثر توصعه پاره ای از شهر ها گاهی در ان ،به قصد طعمه بر مفلوک ،عرصه تنگ میکنند .

ج-اراضی دیمکار که اهالی ده با هم ان را احیاء کرده و هر ساله با تقسیم موقت عده ای در انها کشت و دیم میکنند و به طور مشاع مالک عین ان اراضی هستند .نتیجه این تقسیم را گاهی (برزگر بخش)می نامند . در مقابل اراضی مفروزی استعمال میشود .

 

اراضی مفروزی

در اصطلاحات ثبتی اراضی مملوک ده را گویند که در مالکیت خصوصی اشخاص درامده در مقابل اراضی مشاعی ده به کار میرود (رک.اراضی مشاعی ).

 

اراضی موات

عناصر اراضی موات امور ذیل است:

الف-سابقه مالکیت خصوصی ان معلوم نباشد .

ب-مشغول به کشت و زرع وبنا وابادی نباشد .

ج-بالفعل مالک نداشته باشد .

تعریف ماده 27 قانون مدنی ناقص است زیرا هر زمین معطل که در ان کشت و زرع و ابادی نباشد اسمش زمین موات نیست بلکه ممکن است جزءاراضی متروکه باشد . رک.اراضی متروکه.

 

ارباب طلب

اسم قدیمی برای بستانکاران است .

 

ارتداد

(فقه)نوعی از فساد عقیده سیاسی است و ان عبارت است از خروج مسلمانان از دین اسلام.بزرگترین جرم در قانون جزای اسلام همین است زیرا مجازات ان از همه مجازات ها شدیدتر است .

 

ارتشاء

(جزا)اخذ وجه یا مال یا اخذ سند پرداخت وجه یا تسلیم مالی است از طرف مستخدم دولتی یا مملکتی یا بلدی برای انجام دادن یا ندادن امری که مربوط است به تشکیلات قضائی و اداری دولت یا ادارات مملکتی و بلدی خواه انجام یا عدم انجام ان امری که مربوط به کار اداری شخصی باشد که وجه یا مال یا سند را گرفته و خواه مربوط به کار اداری یکی از مستخدمین دیگر دولت یا ادارات مملکتی یا بلدی . اخذ وجه یا مال یا سند به ترتیب فوق الذکر ارتشاء است خواه مستقیما به عمل امده باشد و خواه به طور غیر مستقیم. و ماموری که اخذ وجه یا مال یا سند کرده مرتشی است خواه رسمی باشد و خواه غیر رسمی ،و خواه در انجام یا عدم انجام امری که برای ان رشوه گرفته واقعا موثر بوده یا نبوده و خواه اقدام به انجام یا عدم انجام امری که وعده داده است کرده یا نکرده باشد (بند دهم ماده واحد متمم قانون دیوان جزای عمال دولت مصوب 1308).

 

ارتفاق

(مدنی –فقه) حقی است برای ملک شخصی در ملک دیگری (ماده 93 ق.م)مانند حق عبور اب از ملک غیر و حق گشودن ناودان در زمین غیر.

 

ارتفاع بین المللی

محدودیتی است که یک دولت در حق حکمرانی خود به نفع دولت دیگر (از لحاظ فعل یا ترک)تحمل میکند مانند دادن حق عبور سپاه از خاک خود به دولت دیگر و کاپیتولاسیون (ارتفاق مثبت)و نساختن قلاع و استحکامات در پاره ای از نقاط کشور خود (ارتفاق منفی ).

 

ارث

(فقه)دارائی متوفی بعد از کسر واجبات مالی و دیون و ثلث را ارث گویند و مالیات بر ارث به ان تعلق میگیرد یعنی مبلغ حاصل از جمع واجبات مالی و دیون وثلث باید از دارائی مثبت میت خارج شود باقیمانده متعلق به مالیات بر ارث است زیرا عنوان ارث فقط بر همان باقیمانده صدق میکند.

 

ارث به وصیت

  هرگاه متوفی قبل از فوت خود وراث را معین کند در اصطلاح حقوق فرانسه ان را Succession testamentaire(مدنی)یا

((ارث به وصیت ))نامند .(رک .ارث بی وصیت)

 

ارث بی وصیت

موردی است که وراث را قانون معین کند Succession ab intesta 

 

ارث خیار

(مدنی –فقه) انتقال حق خیار از متوفی به وارث یا وارث او را ارث خیار گویند (ماده 455ق.م).

 

اصل عدم

(فقه-آئین دادرسی مدنی) در محیط زندگی ما هر موجودی مسبوق به عدم است؛ بنابراین اگر در اصل وجود (یا در تاریخ وجود موجودی ) چیزی تردید داشته باشیم بنا بر عدم ان می گذاریم تا خلاف ان ثابت شود و این را استصحاب عدم هم می نامند مثلا اگر شخصی با دیگری قراردادی دارد علیه او دعوی طرح میکند که از قرارداد تخلف ورزیده و به من خسارت وارد کرده است است اثبات عدم اجرای قرارداد به عهده مدعی نیست زیرا اجرا قرارداد ، مسبوق به عدم است و اصل عدم اجراء قرار داد جاری است و ادعا مدعی مستظهر به این اصل است ، بر عهده مدعی علیه است که ثابت کند قرار داد را اجراء نموده است . بعضی ان را قاعده عدم نامیده اند . (رک. استصحاب تاخر حادث)

 

اصل عدم تاثیر قانون در خارج کشور

رک.قلمرو و قانون در مکان .

 

اصل عدم تبرع

(مدنی –فقه)هرکس مالی به دیگری میدهد ظاهر در عدم تبرع است و حق استرداد را دارد (ماده265ق.م) زیرا غالبا به عنوان احسان و مجانی کسی به کسی چیزی نمی دهد همین غلبه منشاء اماره مذکور است .

 

اصل عدم تخصیص

(فقه)تخصیص یعنی از شمول قانون عام کاستن، و ان را به قسمتی از مصادیق عام ، محدود کردن.

گاه نتیجه تفسیر یک قانون ، تخصیص ان است یعنی مفسر ان را طوری تفسیر میکند که قانون از عموم ساقط می شود و حال اینکه در همان مورد تفسیر دیگری میسر است که موجب تخصیص قانونی که تفسیر شده است نمی باشد در این صورت اگر تردید حاصل شود که کدام تفسیر ترجیح دارد باید تفسیر اخیر را ترجیح داد زیرا تخصیص ، دلیل قاطع لازم دارد . از این معنی به اصل عدم تخصیص معنی شده است . مثلا بنا به ماده 1306 ق.م عقدی که موضوع ان بیش از پانصد ریال باشد قابل اثبات به شهادت نیست .

از طرف دیگر تبسره یک قانون مالک و مستاجر 1339 فرض وجود عقد اجاره ای را می کند که بدون سند عادی و رسمی و به صرف تراضی واقع شده است ، و پاره ای را نظر این است که این اجاره جز به  شهادت  قابل اثبات نیست هرچند که مال الاجاره بیش از پانصد ریال باشد در نتیجه تبصره مزبور به طور ضمنی مخصص ماده 1306 ق.م است. و حال اینکه راه منحصر اثبات وجود عقد اجاره مزبور شهادت نیست بلکه اقرار و قرائن قضائی هم میتواند ان را اثبات کند و به این ترتیب دلیل قاطعی بر تخصیص ماده 1306 ق.م نیست.

 

اصل عدم حادث

مرادف اصل عدم است (رک.اصل عدم)

 

اصل عدم عطف قانون به گذشته

قلمرو یک قانون از نظر زمان محدود است به تاریخ انتشار و نسخ،و نفوذی نسبت به ازمنه ما قبل انتشار ندارد مگر اینکه به طور استثنا انهم با تصریح قانون صورت گیرد این معنی را اصل عدم عطف قانون به گذشته گویند .

 

اصل عدم نسخ

رک.نسخ .

 

اصل عدم ولایت افراد بر یکدیگر

(فقه)به موجب این اصل،هیچ کس بر دیگری تسلطی ندارد مگر در حدودی که قانون معین می کند. روی همین اصل مقررات مربوط به ولایت بر محجورین در صورت شک در وسعت وضیق مدلول انها تفسیر مضیق می شود و روی همین اصل هرگاه در فوریت و عدم فوریت یک خیار تردید شود اصل این است که فوری باشد .

 

اصل علنی بودن محاکم

به موجب این اصل در موقع محاکمه (در دادگاه) باید جلسه دادگاه علنی باشد و ورود و خروج افراد به جلسه دادگاه ازاد بوده باشد و از ان ممانعت به عمل نیاید و ورود موکول به اذن دادرس نباشد . (ماده 36 آئین دادرسی مدنی 1318 و غیره) تکلیف علنی بودن دادگاه در فقه اسلام نیست ولی اخلاقا و به طور اکید توصیه شده است که جلسه دادگاه علنی باشد و حاجت و دربان نباشد و دانشمندان برای مشاوره دعوت شوند .

 

اصل عملی

 نامیده اند فقها اص