هرگاه فرد با خواست و اراده خود و با رضايت به دنبال فعل مجرمانه مي‌رود، نشان مي‌دهد نتايج آن را طالب است؛ اما سوال اينجاست آيا در جايي که اراده فرد در اثر عواملي معيوب مي‌شود، باز همان آثار جرم عمدي را براي او منظور مي‌کنيم يا آنکه بايد تدبير ديگري انديشيد؟ معيوب شدن اراده چه معنا و مفهومي دارد؟ چه شرايطي براي معيوب شدن اراده نياز است؟ فشاري که از خارج برفرد وارد مي‌شود، آيا هميشه يکسان است يا داراي اقسامي است؟ مسلّم است زماني که اراده معيوب است، نمي‌توان براي او مسؤوليتي معادل اراده سالم منظور نمود و بايد از معافيت و حمايت لازم برخوردار شود. لکن آيا بايد معافيت را در همه جرايم يکسان دانست يا بايد در بعضي موارد حکم ديگر داد؟ مثلا اگر کسي تهديد شود تا قتلي انجام دهد آيا مي‌توان وي را به دليل داشتن اراده معيوب معاف از مجازات دانست؟ پاسخ به اين سوالات و سوالات مانند آن چيزي است که در اين تحقيق بدنبال آن هستيم. براي رسيدن به اين مقصود از ميان روشهاي متداول، از روش کتابخانه اي استفاده شد. نتيجه امر آن شد که اکراه بعنوان يکي از عوامل رافع مسؤوليت کيفري در جرائم حدود و تعزيرات موجب زوال مسؤوليت اکراه شونده است. ولي در قتل اکراه نمي‌تواند زايل کننده و رافع اين مسؤوليت باشد و در نتيجه اکراه کننده در صورت ارتکاب جرم و وجود شرايط قصاص، به قصاص محکوم خواهد شد. اطفال و مجانين از اين حکم مستثني هستند. در صورتي که مکرَه مجنون يا طفل غير مميز باشد اکراه کننده قصاص مي‌شود و در صورتي که طفل مميز باشد اکراه کننده حبس ابد شده و ديه قتل به عهده عاقله قرار مي‌گيرد.